و مشغول طلب آن مقام خويش گردد ، از نفس غافل گردد . نفس به جنبش آيد . آن اضطراب نفس از آن است كه جان از او اعراض كرده است . تا گروهى چنين گفتهاند كه اين تواجد كه پديد مىآيد در وقت سماع از آن است كه چون جان آن نغمت بشنود از شوق مقام خويش آهنگ رفتن كند . نفس از بيم فراق جان به بانگ آيد .
« قال ابو عبد الله النباحى السماع ما أثار فكرة او انسكب عبرة و ما سواه فتنة » . پس گفت سماع دو است : يكى آنكه فكر را بجنباند يا چشم را بگرياند و ديگر همه فتنه است . و معنى اين سخن آن است كه هر سماع كه دل را از شوق بريان كند يا چشم را از خوف گريان كند آن سماع حقيقت است و از تأثير حق است . فاما هر سماع كه لهو يا طرب [ 256 ب ] يا شهوت انگيزد ، يا صفتى در مستمع پديد آرد بر خلاف شريعت آن فتنهء نفس است يا فتنهء ديو .
« قال جنيد الرحمة تنزل على الفقير فى ثلاثة مواضع عند الاكل فانه لا يأكل الا عند الحاجة و عند الكلام فانه لا يتكلم الا للضرورة و عند السماع فانه لا يسمع الا عند الوجد » . مىگويد رحمت بر درويش كه فروآيد به سه وقت فروآيد : اول چيزى در اين حكايت آن است كه فقر شرط كرد استحقاق نزول رحمت را . و صفت فقر در پيش ياد كردهايم . و در جمله آن است كه هركس كه خويشتن را در هر دو كون تعلقى داند جز به حق فقير نيست ، فقير حقيقى آن است كه او را جز به حق تعلق نيست و جز با حق آرام نيست و جز حمق او را به كار نيست . تا اين فقيرى باشد كه فقر او غنا باشد اكنون چون فقير گشت در سه وقت رحمت بر او فروآيد : يكى وقت خوردن كه نخورد الا وقت حاجت . از بهر آنكه آن فقير كه صفت او اين باشد كه ما ياد كرديم او را غذا آنگاه بايد كه از خدمت حق تعالى عاجز خواهد آمدن . طعام كه خورد قوت خدمت را خورد نه راندن شهوت را . و هر خوردن كه بر اين صفت باشد از نماز و روزه فاضلتر باشد . دوم چون سخن گويد از بهر ضرورت گويد . و اين از بهر آن است كه آن فقير كه او را صفت اين باشد كه ما ياد كرديم او را در هر دو جهان نظر جز به حق سبحانه نباشد . و شنيدن جز از حق نباشد ، و گفتن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1816
مساهمون: محمد روشن
ص١٨١٦