از جملهء قرّائاناند كه ايشان در سماع طعن كنند چون ايشان را جايى اجتماع افتد كه سماع كنند فرا غيبت كردن ايستند و شك نيست كه و بال غيبت از و بال سماع بزرگتر است .
« و ارباب المشاهدات و الكشوف استغنوا [ عنها ] بالاسباب الحاملة لهم من تنزه اسرارهم فى ميادين الكشوف » و اينكه ياد كرديم كه سماع را استعمال كردند ضعيفان بودند كه طاقت تحمل بار وقت نداشتند .
چنان كه كسى كه مانده گردد و ساعتى بياسايد ؛ اما آنكه قوت دارد او را به آسودن حاجت نيايد . پس آن كسان كه خداوندان كشف و مشاهداتاند ايشان خود به آن مشاهدت خود مستغنى گشتهاند . آن سبب كه ايشان را از او مشاهدتى است پديد آمده است آنوقت كه سرهاى ايشان در ميدان كشوف نزهت يافته است ، ايشان را به سماع هيچ حاجت نيايد . يعنى سر خويش به سماع كسى حاضر گرداند كه سرش به خلق پراگنده باشد . اما كسى كه سر او به حق مجموع است او را به سماع حاجت نيست . پس بر اين دليل آورد و گفت :
« قال سمعت فارسا يقول قلنا لقوطة الموصلى و كان لزم سارية فى جامع بغداد اربعين سنة قلنا له هاهنا قوال طيب الصوت ندعوه لك قال انا اجل من ان يستقطعنى شخص او ينفذ فىّ قول أنا ردم كله » .
قوطه را گفتند اينجا قوالى خوشآواز است ، او را بخوانيم تا ترا سماع كند . گفت من از آن بزرگترم كه قول شخصى مرا از او ببراند .
و در روايتى ديگر : يستعطفنى ، گفته است ، يعنى من از آن بزرگترم كه قول در من راه يابد كه من يكتا و خالص گشتهام . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه سماع آنكس را بايد كه از سر او بعضى فارغ مانده باشد از حق سبحانه تا سماع در او راه يابد . پس حق مرا به كليت چنان فروگرفته است كه [ 255 ب ] غير حق را در من راه نمانده است . پس مىگويد :
« و السماع اذا قرع الاسماع أثار كوامن اسرارها فمن بين مضطرب يعجز الصفة عن حمل الوارد و من بين متمكن لقوة الحال » . سماع چون به گوش رسد آن پنهانىهاى سر را بجنباند و برانگيزد . يكى به جنبش آيد از عجز صفت خويش كه طاقت كشيدن آن بار ندارد ، و يكى متمكن باشد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1813
مساهمون: محمد روشن
ص١٨١٣