از شرم يا از خوف به سر موافقت بازگردند . پس گفت :
« و انما اختاره على غيره مما تستروح اليه [ الطباع ] لبعد النفوس عن التشبث به و السلوك اليه فانه من الهواء يبدو و الى الهواء يعود » . و اين سه گروه مردم كه در پيش ياد كرديم سماع را كه اختيار كردند بر ديگر چيزها كه طبع از او راحت يابد ، از بهر آن اختيار كردند كه نفس از او دور است . با او درنياويزد و با او نيارامد ، از بهر آنكه سماع از هوا آيد و به هوا بازرود . اما اين سه گروه كه سماع را اختيار كردند مجتهدان و مريدان از بهر آسودن از رنج وقت و خداوندان احوال از بهر نفس و خداوندان اسرار از بهر حاضر گردانيدن سر از پراكندگى اشغال به وقت ضرورت اختيار كردند .
و چون دانستند كه اگر ساعتى راحت طلب نكنند هلاك گردند ضرورت وقت را ، اين سماع پيش آوردند كه نفس چون از گرسنگى هلاك خواهد شدن مردار خورد ، و چون از تشنگى هلاك خواهد شدن مىخورد ، اما ضرورت تا به حدى نرسد كه بيم هلاك باشد نخورد .
اگر حال آنچنان نبودى حرام داشتى . پس چون حال ضرورت نباشد مردار بر ايشان حرام است . اما چون ضرورت گردد ايشان را مباح گردد مردار به قدر ضرورت . [ 255 الف ]
سماع نيز همچنين است . اگر در خير و طاعت باشد حلال است ، اما چون غزل و قضيب باشد معصيت گردد ، مگر كه حال ضرورت باشد آنگاه به قدر ضرورت استباحت باشد . و چون آن ضرورت زائل شود حرام گردد . و هر آنكس كه تلهى را سماع كند حرام است همچون مزامير . اگر حرام دارد و استعمال كند فاسق است ، و اگر حلال دارد كافر است . دين و مذهب بزرگان اين است كه ياد كرديم . اكنون بازگرديم به سخن كتاب . چون ايشان عاجز آيند از تعب وقت يا از غلبهء احوال يا از پراكندگى سر خواستند كه آن را چاره كنند . و هر چيز كه طبع يا نفس بر آن سكون يافت آن را اثرى بود مگر سماع را كه آن عرض بود و هواى بود . و چون منقطع گشت آن را اثر نماند .
و چون از همه اين سبكتر آمد اين اختيار كردند . و نيز اگر معصيت بود به استغفار برخيزد ، از بهر آنكه آن را خصم نبود . و كسانى كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1812
مساهمون: محمد روشن
ص١٨١٢