را سماع بايد تا در آن سماع مگر چيزى شنوند كه موافق وقت و حال ايشان باشد . با آن انس گيرند زمانكى و در آن تنفس راحت يابند يا قوت كشيدن بار وقت را . و اين خود متعارف است مشتاقان و محبان را و ناله خداوندان بلا را ، كه اگر راحت ناله نيستى كس را قوت كشيدن بلا نيستى . و كدام بلا باشد هولتر از آنكه سر ضعيف را بلاى حق بايد كشيدن . و اگر هيچ بلا نيستى مگر آنكه نداند كه خاتمت كار او فراق خواهد بودن يا وصال . چون در زير اين بلا هلاك خواهد شدن او را سماع شفا گردد تا نفسى برآرد و او را [ 254 ب ] آن راحت باشد . نبينى كه كسى كه او را دردى باشد عظيم ناله او را راحت باشد ؛ و كسى كه او را در عقابين كشيده باشند نعوذ بالله او را ناله از زير تازيانه راحت باشد .
اما آنكه گفت حاضر كردن سر است خداوندان اشغال را ، اين بر دو معنى باشد : يا غافلان را كه يكبارگى اعراض كرده باشند و پند ايشان را سود ندارد ؛ ايشان را به سماع مشغول كنند تا لذت آن سماع سر ايشان را حاضر گرداند تا پند در ايشان كار كند . و اين خود متعارف است كه بندهاى اگرچه فاسق و سخت دل بنده باشد چون بشنيد كه كسى قرآن خواند و خوش خواند رقتى در دل او پديد آيد و ندامتى پديد آيد و باشد كه هم بر سر آن ندامت بماند و نيكبخت گردد .
و شايد كه معنى اين سخن آن باشد ، و اين خود عارفان را باشد ، و تا سر و همت ايشان به حق مجموع است ، ايشان را سماع به كار نيست . چون همت ايشان به اشغال پراكنده گردد و سر ايشان هر جاى نظر كند بترسند كه آن پراكندگى را مدد آيد بدبخت گردند و حيلت سازند و سماع كنند تا مگر در آن سماع چيزى شنوند كه موافق وقت ايشان باشد تا سبب گردد بازآمدن سر را تا به سر وقت خويش باز روند . و اين ظاهر است كه هركس كه چيزى فراموش كرده باشد چون با يادش آرند به سر وقت خويش بازآيد . و دليل بر اين قول خدا است كه مىگويد :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ .
و همه قرآن به اين معنى ناطق است . يا ذكر آلاء است يا ذكر محبت و بلا يا