تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1815

مساهمون:

ص١٨١٥
به خبر دادن حق تعالى ظاهر گشت باور داشتند . و معنى اين سخن آن است كه اين بوده است ، لكن [ 256 الف ] بر عقول پوشيده گشته بود كه بوده است يا نه . و اسرار از اين سماع يافته بودند ، اما لذت آن سماع بر ايشان پوشيده گشته بود . چون حق خبر داد كه بوده است آن هستى بر عقول پوشيده گشته بود به خبر دادن حق درست گشت و پيدا گشت . عقلها ايمان آوردند و بگرويدند . و چون سماع ذكر پديد آمد سرها را لذت آن سماع اول ياد آمد . به جنبش آمدند . و در اين سخن كه مىگويد چون ذكر بشنيد دليل است كه رويم سماع بر ذكر روا داشت نه بر غير ذكر . « قال سمعت ابا القاسم البغدادى يقول السماع على ضربين فطائفة سمعت الكلام فاستخرجت منه غيرة و هذه لا يسمع الا بالتمييز و حضور القلب و طائفة سمعت النغمة و هو قوة الروح فاذا ظفر الروح بقوته اشرف على مقامه فاعرض عن تدبير الجسم فظهر عند ذلك من المستمع الاضطراب و الحركة » . مىگويد سماع بر دو گونه است : يك گروه سخن سماع كنند و از سخن غير حق سخن بيرون آرند ، و اين گروه جز به تمييز و حاضر گشتن دل سماع نكنند . و معنى اين سخن آن است كه يك گروه از مستمعان آن باشند كه دل با ايشان باشد و سخن تمييز دانند كردن و از سر تمييز سماع كنند و از سخن معنى بردارند ؛ و چون اين معنى موافق وقت ايشان باشد بر آن سر وقت سماع كنند . پس گروهى ديگر را تفسير كرد و گفت : گروهى ديگراند كه نغمت شنوند و از سخن خبر ندارند ، و آن نغمت قوت و غذاى جان است . چون جان قوت خويش بيابد بر مقام خويش اشراف گيرد و مشغول آن مقام گردد . و از تدبير جسم روى بگرداند و جنبش پديد آيد . و اين را تأويل آن است كه گروهى گفته‌اند كه حق جانها را بيافريد به عليين بيافريد پيش از ملائكه . و خداوند را ياد كردند اين جانها ، به آن سماع الف گرفتند . و مقام جانها مختلف بود ، چنان كه در اول كتاب ياد كرديم . اكنون چون سماع پديد آيد آن نغمت به جان رسد . جان به آن نغمت قوت گيرد . شوق وطن آن مقام در او پديد آيد