چون سماع لهو و طرب باشد آن خود حرام است و معصيت است ، و هركه حرام و معصيت استعمال كند و به حرام دارد فاسق است ، و هر كه حلال دارد كافر است .
ما را سخن در استباحت اين سماع نيست ، لكن سخن در آن است كه در اصل همه طبعها قابل سماع است . و نه هرچه طبيعت آن را قابل باشد در شريعت روا باشد كه طبيعت در معاصى قابلتر از آن است كه در طاعتها . اكنون چون قبول طبيعت سماع را و صحت لذت سماع را دوست گشت ، به اين دليل كه ياد كرديم اين طايفه كه سماع را مقدم داشتند بر همه لذتها و از ملاذ به هيچچيز ميل نداشتند آن سماع است كه گفتهاند كه در او معصيت نيست . و به سبب آنكه [ در او معصيت نيست سماع كردند چنين كه در كتاب ياد كرده است ، يكى آنكه ] مىگويد آسودن است از رنج وقت ؛ و اين مريدان و مجتهدان را است و اصحاب رياضت را ، كه نفس خويش به منع شهوات و حمل كردن بر مكاره رياضت كنند و او را به گرسنه داشتن روز و بيدار داشتن شب برنجانند ؛ تا آن رنج به جايى رسد كه بيم باشد كه هلاك گردد ؛ و هلاك كردن او در شريعت محظور است .
چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت : ان لنفسك عليك حقا . و متعارف است كه هركس كه در كارى مانده باشد و رنجه گردد زمانى بياسايد پس به سر كار بازگردد . آسودن اين طايفه سماع باشد . نخواهند كه نفس را مغفل به جاى بگذارند كه باشد كه در فضولها افتد ؛ و در وقت آسودن او را به سماع مشغول كنند تا فضول ياد نيارد . و لذت سماع در او قوتى و نشاطى نو پديد آرد ، پس او را به سر كار باز برند . سماع اين طايفه بر اين وجه باشد كه ياد كرديم .
اما آنكه گفت نفس زدن خداوندان احوال را و احوال صفات باطن است چنان كه خوف و رجا . خوف از قطيعت و رجا به وصال ، و چون صبر بر بلا و شكر بر آلا و نعما ، و چون محبت و شوق و آنچه به اين ماند اين همه احوال باطن است ، كه چون بنده در اين احوال مىپخسد و مىجوشد و آرام نيابد ، و راه بيرون رفتن نداند . متحير گردد . بيم باشد كه در آن حيرت يا راه گم كند يا هلاك گردد . ايشان
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1810
مساهمون: محمد روشن
ص١٨١٠