الباب الثامن و الستون قولهم فى السماع
بزرگان را در اصل سماع اختلاف است . گروهى چنين گفتهاند كه اصل سماع از آنجا است كه حق تعالى گفت :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ .
اول خطابى كه از حق تعالى شنيدند اين شنيدند . و خوشترين سماعى آن است كز دوست شنوى . چنان كه خوشترين نظرى آن است كه به دوست نگرى . با آنكه در آن سماع لطيفهاى بود و آن آنست كه خود را به ايشان مضاف كرد و در لذت آن سماع همه واله گشتند و بلى جواب دادند . و هم در اين فصل گروهى چنين گفتهاند كه آن خطاب را دو تأويل بود :
وصال و فراق . سعيدان را وصال و شقيان را فراق . لكن خطاب يكى بود و مبهم بود . چون امر سجود آمد به فعل جدا گشتند .
لكن از حيرت آنوقت كس خبر نمىدارد كه مرا خطاب بر چه وجه بود . اكنون كه سماع مىشنوند تواجد ايشان از ذوق و لذت آن سماع اول است ، چنان كه كسى نيكويى ديده باشد از جايى هميشه گوش او مستمع باشد تا چيزى شنود كه نشان آن دارد ، و چشم او نگران باشد تا چيزى بيند كه اثر آن دارد . و هم در اين معنى گفتهاند