مكان بيرون راه نيابد . متحير فروماند . از اين معنى سر را حيرت آمد . چون اين اصل بدانستيم بازگرديم به معنى حكايت .
و تواند بود كه معنى اين سخن كه آواز آمد كه اى ديوارها ، از راه دوستان من برخيزيد . آن برخاستن از پيش دل خواست نه از پيش نفس ، تا كعبه قبلهء نفس باشد نصب شريعت را . لكن از پيش دل برخيزد ، كه اگر كعبه پيش دل باشد سوى عرش راه نيابد ؛ و عرش پيش دل باشد تحقيق قرب را . لكن از پيش سر برخيزد تحقيق محبت را . و مشاهدت را كه اگر عرش پيش سر باشد سوى حق راه نيابد .
و در جمله سخن آن است كه حق سبحانه نه بر عرش است و نه در كعبه ؛ و تا سر به غير حق مشغول است او را به حق راه نيست ؛ و تا همه كون از پيش سر برنخيزد به حق راه نيابد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1804
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٠٤