تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1770

مساهمون:

ص١٧٧٠
احفظ قلبك و لا تحدث نفسك بالاباطيل » . ابو الحسن مزين رحمه الله گفت تنها به باديه درآمدم بر سبيل تجريد ، يعنى بىزاد و راحله و بىمونس . و بزرگان اين‌چنين كرده‌اند رياضت نفس را . از بهر آنكه نفس تا جاى علاقتى و عمادى يابد به حق تعالى بازنگردد و نفس مقهور و مطرود بايد ، چنان كه كس او را نخواهد و قبول نكند ؛ و از هيچ‌كس حاجت و مقصود خويش نيابد تا آنگاه به درگاه حق تعالى آيد . و شبلى را رحمه الله عادت همين بود كه چون مريدى به نزديك او آمدى و در حال او نگاه كردى ، اگر دانستى كه او را بىرياضت راست نتوان كرد او را گفتى ترا حجى ببايد كردن ، و به تجريد او را به باديه فروفرستادى و با اصحاب خويش او را تشييع كردى و گفتى تا حج نكنى به نزديك من مياى . جماعتى او را ملامت مىكردند كه خلق را هلاك مىكند . جواب داد كه نه چنين است . اين بنده را مراد نه منم ، مراد او حق است و از من راه حق مىجويد . اگر در راه هلاك شود به حق رسد ، [ 243 ب ] چنان كه خدا مىگويد :
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ .
و اگر در اجلش تأخير باشد آن گرسنگى و مجردى باديه او را چنان راست كند كه نزديك من راست بازآيد و مرا به راست كردن او حاجت نيايد . مزين را قصه همين بود . چون با نفس برنيامد كه او را رياضت كردى خود را به باديه درافگند تا راست گردد . پس نفس ملعون از لونى ديگر مكر برآورد ، گفت : به كنار حوض به عمق نشسته بودم . نفس با من چنين گفت كه باديه را به مجردى ببريدم و عجبكى به خويشتن درآورد . بلاى نفس به اين عظيمى است . صد هزار حيلت بايد تا او را از معصيت به طاعت توان آوردن . چون به قهر به طاعت آوردى حيله‌اى عجب سازد تا دين بر تو تباه كند . گفت : چون اين خاطر بر سر من بگذشت ، ابو بكر كتانى رحمه الله از آن سوى حوض نشسته بود . اين سر من بديد و بدانست . آواز داد كه يا حجام ، دل نگاه‌دار و با نفس خويش سخنان باطل مگوى ، يعنى اين ظن بردن كه