طمع ببريدم از ايشان آزاد گشتم و از خداوند خويش مملك گشتم .
يعنى چون از خلق چيزى نخواستم آنچه بايست مرا خود خدا بداد تا ملك خداوند گشتم نه مملك بندگان . و ملك گشتم يعنى بىنياز گشتم از خلق كه نه ملك آن باشد كه او را ملك باشد ، لكن ملك آن باشد كه او را به كس نياز نباشد . چون با بىنيازى صحبت كنم از نيازمندان بىنياز گردم و ملك باشم . اين حكايت كه آورد از بهر فراست آورد كه بزرگان را فراست باشد . پس اگر كسى اين را منكر باشد خبر پيغامبر عليه السلام حجت آرد صدق فراست را ، كه گفته است :
« و يشهد لصحة الفراسة ما حدثنا احمد بن على قال حدثنا ايوب ابن يزيد الموصلى قال [ حدثنا ] ابراهيم بن الهيثم البلدى قال حدثنا ابو صالح كاتب الليث قال حدثنا معاوية بن صالح عن راشد بن سعد عن ابى أمامة الباهلى رضى الله عنهم قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله » . و اين خبر را به اول كتاب تأويلها گفتهايم .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1773
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٧٣