بد بردن به خلق خدا گناه است ، چنان كه خدا مىگويد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ .
و گناه استغفار واجب كند ، كه بزرگان چنين [ 243 الف ] گفتهاند كه مؤمن بدبين و نيكوگمان باشد ، و تواند بود كه اين استغفار او از قصور مقام خويش بود كه تا آن ساعت پنداشته بود كه او در كارى است . چون آن ديگران را بديد تقصير خويش بدانست . به استغفار مشغول گشت .
گفت همچنين باز در باديه مىرفتم . همان مرد را ديدم كه در پيش من مىرفت . چون بديدمش بترسيدم و بر جاى بيستادم و هيبت در دل خلق از كسى كه بيفتد از آن باشد كه در دل او هيبت حق تعالى باشد ، چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت : من خاف الله خوف الله منه كل شىء .
هركه از خدا بترسد همه چيزها از او بترسند . و هم بر اين قياس هركه خدا را بزرگ دارد همه چيزها او را بزرگ دارند . هركه با خدا راست رود همه چيزها با او راست روند . گفت چون آن مرد مرا و حال مرا بديد ، روى باپس كرد و اين آيت برخواند كه خدا از بندگان خود توبه بپذيرد و گناهان عفو كند ، و از من غايب گشت ، و نيز او را نديدم . و تواند بود كه اين فرشته بوده باشد كه حق تعالى فرستاده باشد تنبيه او را .
و بزرگان را اين حالت بوده است . و تواند بود كه خضر پيغمبر عليه السلام بوده باشد . و بزرگان و اولياى خدا خضر را ديدهاند و بينند . و تواند بود كه كسى ديگر بوده باشد از اوليا كه او را فراستى صادق بوده باشد ، چون حق از عباس مهتدى [ دانسته باشد ] كه او به خويشتن غره خواهد گشتن و هلاك خواهد شدن چنين بزرگى را بر او گماشت تا او را نگاه دارد و بيدار گرداند . و اينچنين تنبيه از حق تعالى اولياى خود را بسيار بوده است ، و بالله التوفيق .
« قال سمعت ابا الحسن الفارسى يقول قال لى أبو الحسن المزين دخلت البادية وحدى على التجريد فلما بلغت العمق قعدت على شفير البركة فحدثتنى نفسى بقطعها البادية على التجريد و دخلها شىء من العجب فاذا انا بالكتانى او غيره الشك منى من وراء البركة فنادانى يا حجام الى كم تحدث نفسك بالاباطيل و فى رواية اخرى يا حجام