تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1766

مساهمون:

ص١٧٦٦
عصمت حق مرا دريافت . آوازى شنيدم كه كسى مىگويدى كه اين دوست ما چو مىگويد كه ما به او نزديكيم و او مقر است كه ما آن‌كس را كه سوى ما آيد ضايع نگذاريم . باز از ما قوت و نيرو مىخواهد و ضعف و عجز خويش پيش مىآرد ؛ پندارى كه نه او ما را ديده است و نه ما او را ديده‌ايم . يعنى چون به آن طعام خواستن از ما محجوب مىگشتى از آنكه طعام غير ما بود به صبر خواستن نيز هم محجوب گردى از ما كه صبر هم غير ما است . اگر آن دعوى اول راست بود اين ديگر چيست ؟ ! و اگر اين خواستن ديگر روا بود آن اول هم روا بود ! باز شيخ رحمه الله دانست كه گروهى مردمان اين كرامات هاتف را منكر گردند ؛ خواست تا اين را از شريعت دليل آرد تا طاعن را طعن نماند كه گويد اين محال است ، و گفت : « و يشهد بصحة حال الهاتف ما حدثنا محمد بن محمد بن محمود قال حدثنا نصر بن زكريا قال حدثنا عمار بن الحسين قال حدثنا سلمة بن الفضل قال حدثنى محمد بن اسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد الله بن الزبير عن ابيه عباد عن عائشة رضى الله عنها قالت لما أرادوا غسل رسول الله صلى الله عليه و سلم اختلفوا فيه فقالوا و الله ما ندرى أ نجرد رسول الله عليه سلام الله من ثيابه كما نجرد موتانا او نغسله و عليه ثيابه قالت فلما اختلفوا القى الله عليهم السنة حتى ما منهم رجل إلا و ذقنه فى صدره ثم كلمهم متكلم من ناحية البيت لا يدرون من هو ان اغسلوا النبى عليه السلام و عليه ثيابه » . اين خبر دليل آورد بر آنكه روا باشد كه بنده را به هاتفى تنبيه افتد ، و آن كسان كه كرامات اوليا را منكراند اين را منكراند ، و كرامات كه روا دارند به زندگانى پيغمبر روا دارند تا معجزهء پيغمبر گردد نه كرامت آن ولى ، فاما از پس مرگ پيغمبر عليه السلام روا ندارند ؛ و اين از پس مرگ بود تا كرامات به اين خبر درست گشت . و اصل ايشان هم به اين خبر متنقض گشت . و الله اعلم .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1766 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى