از روزها ياران من شير پيش من آوردند . گفتم مرا اين زيان دارد ، و مضرت از غير حق ديدن به معنى شرك است ، از بهر آنكه در اصل شرك از مشركان [ 241 ب ] آن بود كه مضرت و منفعت از غير حق ديدند ، به اين معنى كافر گشتند . لكن آن شرك اصلى مغفور نيست .
چنان كه گفت :
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ .
پس هركه پاى در اسلام نهاد از اصل شرك تبرا كرد . بايد كه هر چيز كه شبهت شرك دارد از آنجا نيز تبرا كند ، و آن نفع و ضر از غير حق ديدن است ؛ و اين را شرك خفى خوانند . چنان كه پيغامبر گفت : الشرك اخفى فى امتى من دبيب النمل على الصفا فى الليلة الظلماء .
پس وليد سقا از بزرگان بود ، و شرك خفى از بزرگان بزرگ باشد . چون مضرت از آن شير ديد آن از او به معنى شرك بود ، لكن - بر وى برفت و ندانست . گفت روزى دعا كردم و گفتم يا رب ، مرا بيامرز كه تو دانى كه من هرگز در تو شرك نياوردهام ، طرفة العينى بنگر كه چه راست بوده است با حق كه اين دعوى توانسته است كردن .
گفت آوازى شنيدم كه مرا آواز داد و گفت : و نه نيز آن روز شير يعنى آن روز مضرت از شير ديدى نه از من ، و جز از من ضار دانستى ، اين نه شرك بود ؟ ! اكنون دعوى مىكنى كه من شرك نياوردهام ؟ ! تواند بود كه چون حق به علم سابق از او اين دعوى دانسته بود و او را به آن سخن شير مبتلا كرد تا فضيحت دعوى به او باز نمايد ، تا خلق بدانند كه پيش حق دعوى توانگرى نبايد بردن ؛ همه مفلسى و نياز بايد بردن .
و اينچنان است كه روزى ايوب پيغامبر عليه السلام تفكر كرد صبر خويش را در بلا ، فنادى مناد انت صبرت ام نحن صبرناك . و نيز گفتهاند كه به قيامت چون ندا آيد : اين من لم يذنب و لم يهم يذنب از همه خلايق جز يحيى صلوات الله عليه سر برنيارد . ندا آيد كه :
انت لم تذنب ام نحن عصمناك .
« قال ابو سعيد الخراز كنت فى البادية امشى فنالنى جوع شديد