تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1753

مساهمون:

ص١٧٥٣
اين درويش چنين مىگويد كه آن سال من با آن مردمان [ 238 الف ] بودم . از دست قرامطه بجستم . چون ايشان برفتند باز آمدم و به نزديك قافله رفتم شفقت اسلام را ، تا مگر خسته‌اى را آب دهم و بنگرم تا حال ايشان چيست . در ميان خستگان مىگشتم . ابو محمد جريرى را ديدم در ميان خستگان افتاده ، و سال او از صد درگذشته بود . گفتم يا شيخ ، دعا نكنى تا خدا اين بلا را كشف كند . مرا گفت كه بگفتمش . مرا چنين جواب داد كه من هرچه خواهم كنم ، و آن كنم كه خود خواهم . و اين نه بر معنى گفتن و جواب شنيدن باشد ، لكن بر معنى مشاهدت سر باشد كه بديد كه خدا آن باشد كه هرچه خواهد كند ؛ و بنده را بر كرد خدا اعتراض نرسد ، كه آن‌كس كه به اول سعادت و شقاوت قسمت كرد بىعلت ، و كس را بر وى اعتراض نرسيد كه چرا كردى ؛ امروز ملك همان ملك است و سلطان همان سلطان ، كس را بر او اعتراض نرسد . باز چون بديد كه حق تعالى كافران را دست داد تا انبيا را عليهم السلام بكشتند و بر او اعتراض نرسيد . اگر قرامطه نيز بر ما گمارد ، بر او اعتراض كى رسد ؟ ! و اگر اعتراض كردن روا بودى در وقت بلا انبيا دعا كردندى كه دعاى ايشان مستجاب‌تر بودى . اين درويش گفت ديگرباره اين سخن را بر او عرضه كردم . مرا گفت : يا برادر ، اين وقت دعا نيست ، اين وقت رضا و تسليم و گردن نهادن است . يعنى دعا پيش از نزول بلا بايد . چون بلا آمد رضا بايد . و اصل اين از قصهء ايوب است كه چون او را بلا پيش آمد صبورى پيش برد . و نيز قصهء خليل صلوات الله عليهم كه چون او را به آتش انداختند رضا پيش برد و دانست كه اگر او را بايستى كه مرا به آتش بيندازند از اسباب آتش ايشان را عاجز گردانيدى . چون نگردانيد از دو بيرون نيست ، يا مرا خواهد سوختن يا نخواهد سوختن . اگر نخواهد تا عز خلت من به اعدا نمايد خود به دعا كردن حاجت نيست ، و اگر خواهد سوختن خواست خود به گفتار من به جاى بنگذارد . در هر دو حال رضا و تسليم نيكوتر . و نيز شايد كه در وقت آمدن بلا بنده ببيند و بداند كه اين يا