تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1750

مساهمون:

ص١٧٥٠
حقيقت ويران‌تر ظاهرش با شريعت خراب‌تر . و اين چه بزرگان بر اسرار خلق مطلع بوده‌اند از اينجا بوده‌اند كه ظاهر آينهء سر است . به ظاهر خلق نگاه كرده‌اند ، در حركات ظاهر بدانسته‌اند كه سر از كجا مىجنبد . [ 237 الف ] « قال سمعت فارسا يقول كان أبو عبد الله المعروف بشكال لا يكلم الناس و كان ياوى الخرابات فى سواد الكوفة و كان لا ياكل الا المباح و القمامات فلقيته يوما فتعلقت به و قلت سألتك بالله إلا أخبرتنى ما الذى يمنعك عن الكلام فقال يا هذا ! الكون توهم فى الحقيقة و لا تصح العبارة عما لا حقيقة له . و الحق تقصر الاقوال دونه فما وجه الكلام ؟ و تركنى و مر » . فارس رحمه الله گفت كه ابو عبد الله شكال با كس سخن نگفتى و شب در ويرانه‌هاى سواد كوفه بودى و طعام چيزى خوردى كه آن در اصل مباح بودى ، چنان كه گياه و مانند آن يا از خاك‌دانها نان‌ريزه برچيدى و بخوردى . اما آنكه با كس سخن نگفتى از كمال انسى بود كه او را با حق بود و از خلق او را وحشت گرفت . و تا بنده را از حق وحشت نباشد با خلق انس نگيرد . و چون او را با حق انس پديد آمد از خلق وحشت گيرد . و آنكه در خرابه‌ها بودى از بهر خلوت و عزلت بودى كه سلامت دين در خلوت و عزلت است . اما آنكه جز مباح و نان‌ريزهء خاكدان نخوردى از آن بود كه او را خلق به طمع و سؤال نيرزيدندى . و نيز گفتى كه مىترسم كه اگر دست پيش خلق به سؤال بردارم مرا چيزى دهند كه در آن چيز شبهت باشد ، اما در مباحات شبهت نيست . و مصطفى عليه السلام مىگويد : دع ما يريبك الى ما لا يريبك . و نيز آنچه خلق را بايستى به خلق بازگذاشتى ؛ و آنچه خلق را نبايستى به آن قناعت كردى قطع خصومت را ، تا او را با خلق خصومت نماند . و نيز آنچه خلق داشتى به آن طمع نكردى ، از بهر آنكه ترسيدى كه اگر روى به خلق آرد باشد كه خداى عز و جلّ او را هم به خلق بازگذارد ، چنان كه مىگويد :
نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً .
هركه چيزى گزيند و اختيار كند ما كه خداونديم او