غلبات وقت او او را چنان مشغول گردانيده بود كه فراغت آب خوردن نمىيافت . و آن گفتن كه من تشنهام از آن بود كه در حال مشاهدت جز با دوست روى ندارد . پس معنى حظر نه منع قهر است ؛ و معنى اباحت نه تخيير است ، لكن در آنوقت كه مشغول مشاهدت بودى ، اگرچه آن چيز او را در شريعت مباح بودى ، چون قدرت آن نداشتى چنان گشتى كه گويى ممنوع است . پس چون نه در حال مشاهدت بودى به حكم شريعت آن چيز بر او حرام بودى . لكن در او بايست و قدرت آن چيز بودى . از اين معنى بودى او را آن چيز به جاى بگذاشتن .
و شايد كه معناش آن باشد كه وقت بودى كه به صفات خويش قائم بودى تا نفس او جويان بودى آن چيز را اگرچه آن چيز بر او حرام بودى ، تا او را و قهر نفس را از آن چيز دور مىبايستى بودن ، و او بر آن چيز قادر . پس وقت بودى كه او را با نفس چنان خلاف پديد آمدى كه اگرچه آن چيز او را به حكم شريعت حلال بودى روا نداشتى مراد نفس حاصل كردن . منع براى اين معنى بودى . پس در حال تمييز محرمات از نفس بازداشتى حكم شريعت را . و در حال غلبات مباحات از نفس بازداشتى قهر نفس را . و قهر كردن نفس اين طايفه را اصل است . چنان كه پيغمبر گفت عليه السلام : من مقت نفسه فى ذات الله آمنه الله من عقابه يوم القيامة . گفتهاند : المقت اشد العداوة .
« قال و سمعته يقول سمعت بعض الفقراء قال كنت سنة الهبير مع الناس فانفلت ثم رجعت فكنت اطوف بين الجرحى قال فرأيت ابا محمد الجريرى و كان قد نيف على المائة فقلت يا شيخ الا تدعو فيكشف ما ترى فقال قد قلت فقال انى افعل ما أشاء فاعدت عليه فقال يا اخى ليس هذا وقت الدعاء هذا وقت الرضى و التسليم فقلت أ لك حاجة فقال انا عطشان فجئته بماء فاخذه فاراد أن يشرب فنظر الى فقال هؤلاء عطاش و انا اشرب لا هذا شره ! و رده على و مات من ساعته » . اين سنة الهبير سال سيصد و پانزده بود كه قرامطه آن سال حاجيان را بكشتند و غارت كردند ، و شانزده سال راه بسته گشت .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1752
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٥٢