شقى شود و به يك نفس سعيد گردد . و چون به خراسان رفتى او را مهجور گردانيدندى به آن معنى كه خراسان جاى تقرب نيست . رفتنش جز رفق دنيا را نبودى . و چون به خراسان مباحات نيست چنان كه به شام ، لامحاله ايشان را دست به محظور دراز بايستى كرد . و طرق اين طايفه از حلال توقى كردن است ، چون به حرام دست دراز كند چگونه باشد ؟ !
و نيز طريق اين طايفه بريدن طمع است از خلق و ترك دنيا است . چون از بهر [ 236 الف ] دنيا سفر كنند چگونه باشد ؟ ! و سيم به يمن رفتن او را مهجور گردانيدندى ، از بهر آنكه يمن زمين فسق است و تقربى نيست در ديار يمن . يا رفتن از بهر طلب فسق بودى ، و اگر از بهر فسق نبودى تقربى حاصل نيامدى و نيز آمن نبودى :
كه چون به نزديك ايشان افتادى به ايشان ميل كردى ، و ميل به اهل معصيت هم معصيت باشد . و اگر رضا نبودى چون معصيت بسيار ديدى در چشم او خوار و سبك آمدى ؛ و سبك داشتن معصيت معصيت باشد . و اين همه دليل است كه تا از يار بد و از اسباب بد دور نباشى سلامت نيابى .
و از اين معنى گفت پيغامبر عليه السلام : من يصحب صاحب السوء لا يسلم و من لا يحفظ لسانه يندم و من يدخل مداخل السوء يتهم . و نيز گفتهاند : عن المرء لا تسئل و ابصر قرينه فان القرين بالمقارن يقتدى .
و گفتهاند سه چيز دليل است بر سه چيز : نفقه كردن بر كسب دليل است هم آنجا رود كه آورده است خير به خير و شر به شر :
و قرين دليل معاملت بنده است با هر گروه كه صحبت كند همان كند كه ايشان كنند ؛ و عاقبت دليل اعتقاد است ، هرچه عمر بر آن گذشته باشد خاتمت هم بر آن باشد .
« كان ابو المغيث لا يستند و لا ينام على جنبه و كان يقوم الليل كله فاذا غلبته عينيه قعد و وضع خديه على ركبتيه فيغفو غفوة فقيل له ارفق بنفسك فقال و الله ما رفق بى رفقا فرحت به اما سمعت سيد المرسلين عليه سلام الله يقول اشد الناس بلاء الانبياء ثم الصديقون
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1747
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٤٧