تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1748

مساهمون:

ص١٧٤٨
ثم الامثل فالامثل » . ابو المغيث مردى بزرگ بود و هرگز پشت به ديوار باز ننهاده بود . چون نفس را بر ديوار اعتماد روا نداشتى ، سر را بر خلق اعتماد كى روا داشتى ؟ ! و لامحاله سر از نفس عزيزتر است . و نيز هرگز بر پهلو نخفته بود از بهر راحت نفس را ، كه عارفان را با نفس خلاف باشد و با حق موافقت باشد ، نه چون ما كه با نفس موافقت باشد و با حق خلاف . و نيز شايد كه ناخفتن او از بهر آن بود كه خواب غفلت است ؛ و به نزديك اهل معرفت از حق سبحانه غافل بودن جرمى عظيم است . و تواند بود كه ناخفتن او از آن معنى بود كه نبايد كه خفته مانم و حقى از آن خدا از من فوت گردد . و تواند بود كه نخفتن متابعت رسول بود كه گفت : تنام عيناى و لا ينام قلبى . و همه شب بر پاى بودى و نماز كردى موافقت مصطفى را عليه السلام كه او را امر آمد :
قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا .
و نيز امر آمد :
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ .
يا از آن معنى بود كه شب وقت خلوت كردن دوستان است . نبينى كه چون موسى را عليه السلام به مناجات بردند فرمان أربعين ليلة آمد نه اربعين يوما . و نيز چون مصطفى را عليه السلام به معراج بردند شب بود . چنان كه خدا گفت :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا .
و نيز به شب از خلق فراغت بيشتر باشد و به مناجات حق نيكوتر رسد . نبينى كه خدا گفت :
وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ .
و نيز شب پوشيده‌تر و از ريا و نفاق دور تر باشد . و عبادت هرچند از ريا دور تر خالص‌تر [ 226 ب ] و به اخلاص نزديكتر . باز چون خواب بر او غلبه كردى سر بر زانو نهادى و پاره‌اى بغنودى . و اين دليل است كه خواب او نه از بهر طلب راحت نفس بود تا آن خواب غفلت و معصيت گشتى ، لكن خواب او آسودن را بود تا نفس ديگرباره قوت خدمت يافتى تا آن خواب او هم نماز گشتى ؛ كه هر كس كه خورد و خسبد از بهر نهمت و شهوت ، خواب و خورد او معصيت گردد ؛ و هركه خورد و خسبد از بهر قوت طاعت را ، آن خواب و خورد او طاعت گردد . نبينى كه شريعت سحر را بستوده است و