فقال يا جاهل تثق بقلب لا يملك صاحبه » . ابو عثمان مىگويد در نزديك ابو حفص بودم و پيش او ميويز نهاده بود . يكى برداشتم و در دهان نهادم . دست دراز كرد و حلق من بگرفت و مرا گفت : يا خائن ، ميويز من مىخورى . گفتم از بهر آنكه من در دنيا زهد تو دانستهام ، و نيز دانستهام كه تو به همه دنيا بخل نكنى و هرچه دارى بر اغيار ايثار كنى . به اين گستاخى اين ميويز برداشتم . مرا گفت :
يا جاهل ، بر دل اعتماد چرا مىكنى كه خداوندان دل را بر دل خود پادشاهى نيست .
در اين حكايت فايدههاى بسيار است : يكى آن است كه نشايد دست به مال دراز كردن ، و اگرچه اندك است ، كه در قيامت به ذرهاى شمار خواهد بود . و خدا مىگويد :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ .
و آوردهاند كه روزى عيسى عليه السلام به گورى بگذشت . مردهاى را ديد كه عذابش مىكردند . از سبب عذاب كردن او بپرسيد . از خدا درخواست تا آن مرده را با او به آواز آورد ؛ و گفت : يا روح الله ، روزى طعام خورده بودم و چيزى از آن در دندان من مانده بود ، حمالى بگذشت با پشتهاى هيمه . خلالكى از آن هيمهء او بگرفتم و دندان خويش به آن پاك كردم . هشت سال است تا بمردهام هنوز در آن عذابم .
عيسى عليه السلام گريان گشت و گفت : چون خداوندان خلال را حال چنين است خداوندان درختها و ستونها را حال چگونه خواهد بودن ؟ !
و آنكه ابو حفص حلق او بگرفت نه از بخل گرفت كه همه دنيا را [ 235 ب ] به نزديك ابو حفص رحمه الله قدر نبود ، به ميويزى او را كى خصومت افتادى ؟ ! لكن از اين شفقت و تأديب مىخواست تا شاگرد خويش را راستى و ادب بياموزد . در كودكى با او چنين كرد تا به بزرگى گستاخى نكند . و اينچنان است كه خدا گفت :
فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما .
پدر و مادر را حرام گردانيد اف كردن تا فرزند بداند كه اينقدر آزار مادر و پدر بر من خدا حرام كرده