تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1746

مساهمون:

ص١٧٤٦
است ، پس بيشتر چگونه باشد ؟ ! و اين بر معنى تنبيه باشد و اين درشتى كردن و خائن خواندن هم از اين معنى بود ، تا آن عنف ياد دارد و ديگرباره چنين بىادبى نكند . و آن عذر كه ابو عثمان آورد عذر ظاهر بود ، كه چون از دل كسى آگاه باشى و احوال او بدانسته باشى گستاخى روا باشد ، لكن با اين همه ابو حفص بر او انكار كرد و او را جاهل خواند . از بهر آنكه اعتماد بر دل كرد ؛ و احوال دلها جز خدا هيچ‌كس نداند . وقتى چنان باشد كه به همه دنيا سخاوت كند و باشد كه حال او وقتى ديگر چنان باشد كه به ذره‌اى بخيلى كند . از بهر آنكه دل گردنده است ، و او را از اين معنى قلب خوانند . پس كسى كه بر چيزى يا بر حالى اعتماد كند كه از آن چيز خبر ندارد جاهل باشد . از اين سبب او را جاهل خواند . و اين عذر او نزديك استاد عظيم‌تر از آن جرم بود . لاجرم شنعتش عظيم‌تر از آن شنعت اول آمد . و اينكه بو حفص گفت كه ترا بر دلى وثوق نمودن كه خداوند آن دل پادشاه نباشد بر آن دل محال باشد ؛ از آن گفت كه دل به دست بنده نيست و دارندهء دل خدا است . چنان كه گفت :
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ .
و پيغمبر عليه السلام گفت : ان القلوب بيد الله يقلبها كيف يشاء . پس ابو حفص چنين مىگويد من كه خداوند دلم و مرا بر دل خويش اعتماد نيست و من دل خويش را چنان نمىتوانم داشتن كه مرا آرزو است ، ترا بر دل من اعتماد كردن محال باشد ! « سمعت كثيرا من مشايخنا يقولون كان الشيوخ يهجرون الفقير لثلاث اذا حج عن غيره بمال و اذا اتى خراسان و اذا دخل اليمن قالوا من أتى خراسان لم يأته الا للرفق و ليس بها مباح فيطيب مطعمه و اما اليمن ففيه طرق الى الفسق كثيرة » . مىگويد از بسيارى مشايخ شنيدم كه گفتند پيران فقير را مهجور گردانيدندى به سه كار . چون حج كردى از بهر ديگران به مال ايشان . از بهر آنكه عمر خويش و طاعت خويش به دنيا و مال بفروختى . و طريق اين طايفه آن است كه يك نفس به همه دنيا بدل كردن روا نباشد ، از بهر آنكه دنيا را به نزديك خدا قيمت نيست ، و نفس را قيمت بزرگ است . به يك نفس
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1746 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى