إِذَا اهْتَدَيْتُمْ .
و نيز خبر پيغمبر است عليه السلام كه چون فساد خلق ياد مىكرد در آخر زمان گفت : فالزم بيتك . و نيز گفت : من تمسك بسنتى عند فساد امتى فله اجر سبعين شهيدا . و در روايتى ديگر :
سبعين به دريا . باز گفت :
« قال ابو منصور التجينى لابى القاسم الحكيم باى نية اتكلم على الناس فقال لا اعلم للمعصية نية غير الترك » . مىگويد به كدام نيت مردمان را سخن گويم . پس گفت معصيت را نيتى ندانم جز به جاى بگذاشتن . و ابو القاسم حكيم اين سخن گفتن را معصيت مىخواند . و نزديك من نه از بهر آن معصيت مىخواند كه پند دادن معصيت باشد ، از بهر آنكه انبيا عليهم السلام به اين كار آمدهاند و انبيا به معصيت فرمودن نيايند ، چنان كه خدا گفت :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ .
و نيز گفت :
فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ .
لكن تواند بود كه ابو القاسم حكيم رحمه الله در ابو منصور راستى آن ندانست كه سخن گويد و در او مىديد كه او از آن سخن گفتن بازار خويش طلب مىكند نه نيك آمد خلق .
و هركه در علم آموزانيدن نيك آمد خلق طلب كند نه بازار خويش و قبول خلق اين برترين همه طاعتها باشد ، از بهر آنكه اين درجهء پيغامبران است عليهم السلام . و همه پيغامبران چنين گفتهاند و خدا ايشان را چنين فرمود :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً .
پس چون به علم آموزانيدن بازار خويش طلب كند اين بزرگترين معاصى باشد ، از بهر آنكه دين اسلام را و خدا را و پيغامبر را دام دنيا ساخته باشد . و از اين بتر چه باشد كه خدا را و رسول او را دام دنيا سازد .
[ 232 ب ] پس گفت :
« استأذن ابو عثمان سعيد بن اسماعيل الرازى رحمه الله ابا حفص الحداد و كان تلميذه فى الكلام على الناس فقال له ابو حفص و ما يدعوك اليه فقال ابو عثمان الشفقة عليهم و النصيحة لهم فقال فما بلغ من شفقتك [ عليهم ] فقال لو علمت ان الله يعذبنى بدل جميع من آمن به و يدخلهم الجنة وجدت من قلبى الرضا به فاذن له فشهد ابو حفص مجلسه فلما قضى ابو عثمان كلامه قام سايل فسبق ابو عثمان