تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1733

مساهمون:

ص١٧٣٣
خلق مشرف بودى . « فقال يا ابا القاسم غششتهم فأجلسوك على المنابر و نصحتهم فرمونى فى المزابل » . گفت خيانت كردى با ايشان تا ترا بر منبر نشاندند و من نصيحت كردم تا مرا در سرگين‌دانها انداختند . و تا دنيا بوده است بر اين بوده است كه هميشه خائنان عزيز بوده‌اند و امينان و ناصحان خوار . چنان كه خدا گفت در خبر پيغمبران كه : و نصحت لكم و لكن لا تحبون الناصحين . جنيد رحمه الله او را گفت : ما غشى و ما نصيحتك . خيانت من چيست و نصيحت تو كدام ؟ فقال غشك انك دخلت بين الله و بين خلقه و نصيحتى انى وكلتهم الى ربى . گفت خيانت تو با ايشان آن است كه ميان خلق و ميان خدا درآمدى ، و نصيحت من آن است كه ايشان را به خدا بازگذاشتم ؛ يعنى خود را آن محل نديدم كه كسى را به خدا توانم رسانيدن ، و خود از رسانيدن خويشتن عاجز بودم . به غيرى نپرداختم و دانستم كه خدا آن را كه با درگاه بايد آوردن بازآرد و من به كار نيايم ؛ و آنكه نبايد آوردن دعوت من او را سود ندارد . فضول خويش از ميانه بيرون بروم ، اما تو با اين معانى خويشتن را پديد آوردى و خويشتن‌بين گشتى . و از اين نيكوتر هست . ميان خلق و ميان حق حجاب نيست ، راه گشاده است . هركه خواهد راه يابد . من خويشتن را حجاب نكردم در ميانه ؛ و تو راه بگرفتى و خويشتن را حجاب كردى . « و قال الجنيد لم اتكلم على الناس حتى اشاراتى و على ثلاثون من البدلاء انك تصلح ان تدعوا الى الله عز و جلّ » . جنيد مىگويد رحمه الله از بهر مردمان سخن نگفتم تا سى تن از ابدال به من اشارت كردند كه تو آن را شايى كه خلق را با خدا خوانى . و ابدالان راست‌ترين خلق‌اند . جنيد رحمه الله چنين مىگويد كه خويشتن را بر راستان عرضه كردم تا راستان مرا قبول نكردند و به شايستگى من گواهى نداند و نفرمودند كه سخن‌گوى من سخن نگفتم ، از بهر آنكه قبول كژان قبول نباشد ، اندك‌مايه راستى بس باشد تا كژان آن را قبول كنند ، اما تا تمام راستى نباشد راستان قبول نكنند .