و راست كرديم و كار بستيم . تزيين علم اين باشد . پس اين علم را در سردابها پنهان كرديم و تو بيامدى و اين را به نزديك خلق ظاهر گردانيدى . شبلى رحمه الله جواب داد كه من مىگويم و من مىشنوم :
در دو سراى جز من كيست . اما سخن جنيد رحمه الله از مقام غيرت بود كه هركس كه او را بر چيزى غيرت باشد آن چيز را پنهان دارد .
و سخن شبلى از مقام غلبات بود ؛ و مغلوب همه چيزى گويد . پس شبلى را مقام غلبه بود و جنيد را مقام تمكين . و مقام غلبه چنان كه مقام موسى بود عليه سلام الله كه چون مناجات يافت به گفتار آمد [ 231 الف ] و گفت : ارنى انظر اليك .
و مقام تمكين چنان كه مقام مصطفى صلوات الله عليه بود كه چون به قاب قوسين بردند تا نگفتند : حى ربك ، سخن نگفت . و مقام تمكين برتر از مقام غلبات بود كه تمكين صفت قويان باشد و غلبه صفت ضعيفان . پس جنيد از مقام غلبه گذشته بود و به مقام تمكين رسيده و آرميده و از گفتن بازايستاده . از اين سبب شبلى را ملامت كرد .
اما شبلى در مقام غلبات بود از اين معنى به جواب و عذر مشغول گشت . و صاحب تمكين از گفتن عاجز باشد و صاحب غلبات از خاموش بودن عاجز باشد . پس مقام جنيد سكوت واجب كرد و مقام شبلى گفتار ؛ و هريك از ايشان در مقام خويش معذور . اكنون معنى مقام هر دو بگوييم .
جنيد رحمه الله چون با تمكين و آرام بود با خلق نظاره كرد بيشتر نامحرم ديد . غيرت آورد به نامحرمان سخن گفتن . اما شبلى رحمه الله مغلوب بود و از خلق مست بود . هيچ خبر نداشت . هرچه مىيافت مىگفت . و مست را در بسيار چيزها معذور دارند كه هشيار را ندارند . و آنكه شبلى گفت من مىگويم و من مىشنوم ، اين نه به معنى خويشتن ديدن بود كه خويشتنبين به نزديك اين طايفه خود مؤمن نباشد . لكن اين خبر دادن باشد كه من از خلق فارغام نه به ايشان مىگويم ، هرچه مىگويم خويشتن را مىگويم . آن گفتار من از سر وقت من است نه تسوق و بازار جستن .
« قال بعض الكبار لجنيد رحمه الله و هو يتكلم على الناس يا ابا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1731
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٣١