تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1729

مساهمون:

ص١٧٢٩
خويشتن‌بين نباشد و همه خلق را بهتر از خويشتن داند . و نيز ايشان را از خدا علم خواست . و اين دليل است بر آنكه آن علم كه يافته بود از منت خداوند مىدانست نه از جهد خويش كه اگر از جهد خويشتن دانستى ايشان را تعلم فرمودى نه به دعا از بهر ايشان علم خواستى و عالم منت‌بين بايد . و نيز چون ايشان را از خدا علم خواست از بهر آن خواست تا ايشان را به او حاجت نيايد . و در اينجا دو سخن نيكو است : يكى آنكه دانست كه حق بر تعليم ايشان از من قادرتر است به عجز خويش مقر آمد و بقا در حوالت كرد ، و اين دليل است كه عالم تا از خويشتن عالم‌تر يابد او را سخن گفتن حرام است . و ديگر دانست كه شفقت خدا بر ايشان بيش از آن من است ؛ و تا كسى يا بى كز تو مشفق‌تر باشد كار به او باز بايد گذاشتن و خويشتن در ميان نبايد افگندن . و آنكه گفت من دوست ندارم كه به نزديك من آيند از آن گفت كه بنده را مشغول گشتن به خلق از حق محجوب گرداند . بر وقت خويش غيرت آورد بترسيد كه نبايد كه مرا مشغول كنند و از گزارد حق خداوند فرومانم . و نيز آمدن خلق پيش عالم عز است و طلب عز دنيا بيم ذل آخرت است . ترسيد كه نبايد كه چون خلق پيش من آيند دلم به آن عز نگرد و شومى طلب عز دنيا بركت علم از من بستاند . و نيز چون كسى نزديك عالم آيد به تعلم بر او فريضه گردد شفقت و نصيحت و استادى تمام به جاى آوردن كه اگر نيارد مؤاخذ گردد ؛ و شاگرد را نيز تعظيم و حرمت استاد به جاى بايد آورد ؛ و استاد را ببايد ترسيدن كه نبايد كه ايشان تعظيم و حرمت من به جاى نيارند و ايشان را بد آيد . [ 230 ب ] و جمله اين سخن كه ما ياد كرديم در يك سخن است : تعظيم و حرمت شاگردان و شفقت و نصيحت استادان كه چون هر دو پديد آيد بركت پديد آيد . و چون هر دو نباشد بركات از ميانه برخيزد و اندكى علم با بركت بهتر از بسيارى بىبركت . و حقيقت سخن سرى آن است كه ايشان را تو بهتر از منى و مرا تو بهتر از ايشانى . اگر خير ما هر دو مىخواهى ايشان را به نزديك من ميفگن و مرا به نزديك