« فى قوله عليه السلام الصوم لى و انا اجزى به » . گفت روزه مرا است و پاداش روزه من دهم .
« قال بعض الكبار يعنى انا الجزاء به » . گفت پاداش روزه منم .
يعنى به هر طاعتى بنده ثواب و درجات يابد تا روزه دارد . و چون روزه چنان دارد كه بايد مرا بيابد . باز گفت :
« قال ابو الحسن بن ابى ذر اى معرفتى هى الجزاء به » . اينكه گفت جزاى آن من دهم معناش آن است كه معرفت من جزاى روزهداران است .
و اين به آن معنى گفت كه همه طاعتها كه بنده بكند خلق بر او مطلع گردد مگر روزه كه سر است و جز خدا نداند . چون بنده روزه دارد و حق روزه به جاى آرد سر خويش نگاه داشته باشد با خدا ؛ و سر خويش با خدا نگاه داشتن دليل صحت معرفت باشد . باز چنين گويد :
« قال و حسبه ذلك جزاء فما يبلغها شىء و لا يدانيها » . اينكه معرفت خود جزاى روزهدار كرد بسنده است جزاى روزهدار را ، كه هيچچيز وراى معرفت و برابر معرفت نباشد . باز گفت :
« و سمعت ابا الحسن الحسينى الهمدانى يقول معنى قوله الصوم لى كى ينقطع عنه الاطماع طمع العدو أن يفسده لان ما لله فلا يطمع العدو فيه و طمع النفس أن تعجب به فانها انما تعجب بمالها و طمع الخصوم فى الآخرة فانهم يأخذون ما للعبد دون ما لله تعالى هذا معنى ما فهمت » .
مىگويد از علوى همدانى شنيدم كه اينكه پيغمبر گفت و از خدا خبر داد كه روزه آن من است از بهر آن گفت تا طمعها از روزه ببراند و ابليس را طمع نيفتد از تباه كردن او كه آن چيز كه آن خدا باشد او را در آن چيز طمع نيفتد ، اينچنين است كه خدا گفت :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ .
ترا بر بندگان من پادشاهى نيست ، همچنين نيز بايد كه او را بر هر چيز كه آن خدا باشد پادشاهى نباشد ، و نيز طمع نفس از او ببريد تا عجب نيارد ، از بهر آنكه نفس به چيزى عجب آرد كه آن او باشد چيزى كه آن خدا باشد او را به آن عجب آوردن محال باشد . و نيز طمع خصمان به آن جهان ببريد