[ 227 الف ] مگر در نماز ، كه چون بنده در نماز آمد از همه خلق به همه معانى بريده گردد ، هفت اندام و دلش دربند گردد ، نظر و كلام و سماع و حركات و افعال همه بر او حرام گردد . پس چون از خلق به كليت منقطع گردد نشان اتصال باشد به حق .
اكنون چنين مىگويد جنيد اگرچه نماز را معنى اين است بايد كه در نماز دلت با نماز نباشد كه نماز خويش بينى يا شادى به فعل خويش بينى يا فعل خويش را علت وصال بينى ، لكن شاد به آن باشى كه او مرا سزاى خدمت خود گردانيد تا من خدمت را شايستم ، و نيز شاد باشى به آنچه هيچ وسيلت نيست ميان بنده و حق مگر هم حق .
اگر او بنده را به خود رساند بىعلتى تواند . و اگر بنده را از خود ببراند بىعلت تواند ؛ تا نظر به هر حالى به حق باشد نه به خود و افعال خود .
« و قال ابن عطاء لا يكونن همك فى صلواتك اقامتها دون الهيبة و الاجلال لمن رآك فيها » . مىگويد نبايد كه هم و انديشهء تو در نماز كردن گزاردن نماز باشد و بس . لكن بايد كه در نماز همت تو هيبت و اجلال آن كس باشد كه او ترا در نماز مىبيند . معنى اين سخن آن است كه پيغامبر جبريل را عليهما السلام جواب داد و گفت : و ان لم تكن تراه فهو يراك . گفت او را چنان پرست كه گويى مىبينى كه هركه دوست را مىبيند در آن حال مشاهدت دوست غير دوست ياد نيايد او را .
پس اگر ترا قوت اين مشاهدت نيست كه او را بينى ، بارى بيقين بدان كه او ترا مىبيند . ادب نگاه دار كه كسى كه خداوند او به او مىنگرد و او را مىبيند بىادبى نيارد كردن ؛ و كسى كه مخلوق او را مىبيند پيش آن مخلوق بىحرمتى نيارد كردن . اگر ديدن حق را حشمت از مخلوقان بيش نباشد بارى برابر مخلوقان بايد . اكنون ابن عطا چنين مىگويد كه همت بنده در نماز هيبت و بزرگداشت خداوند بايد كه بداند كه او مرا مىبيند تا حواس و نفس و دل به جاى دارد .
« و قال غيره معنى الصلاة التجريد عن العلائق و التفريد بالحقايق » . گفت معنى نماز برهنه گشتن است از همه علاقتها و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1717
مساهمون: محمد روشن
ص١٧١٧