باطن باشد اولاتر كه سر باشد و خلق بر او مطلع نگردد . و چون باطن به مشاهدت حق مشغول گرداند به خلق بازننگرد باطن صائم گردد .
باز بر اين حجت آورد و گفت :
« لقوله سبحانه فى قصة مريم :
إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا » .
مريم گفت من نذر كردهام با خدا كه روزه دارم و با هيچ آدمى سخن نگويم . روزهء خود را باز ايستادن دانست از صحبت خلق . باز شيخ مىگويد :
« لغيبتى عنهم برؤية الحق فلا استجيز فى صومى أن يشغلنى عنه شاغل او يقطعنى [ عنه ] قاطع » . گفت در اين روزه كه من نذر كردم خويشتن به حق مشغول گردانيدم و از خلق غايب گشتهام ؛ روا ندارم كه در روزه با كس سخن گويم تا مرا از حق مشغول گرداند يا از حق ببراند . و اين به آن معنى گفت كه روزه تنها ناخوردن نبود ، لكن ظاهر و باطن خويش روزهدار گردانيده بود ، زبانش نيز روزهدار بود به آنكه از خلق بريده بود و به ذكر مشغول گشته ، و ذكر او با مشاهدت سر بود . اگر زبان از ياد حق به سخن گفتن مخلوقان باز آوردى سرش از شغل حق به شغل خلق بازآمدى و روزهء سر او را قدح افتادى . باز گفت :
« و يدل عليه قول النبى عليه السلام : الصوم جنة اى حجاب عما دون الله تعالى » . روزه سپر است يعنى حجاب است از هرچه دون خدا است . سپر را جنة خوانند از آنكه مردم از پس او پنهان گردد تا سلاح دشمن به او راه نيابد ، و اصل او پوشيدن باشد . چون شب تاريك شود گويند : جن الليل ، از بهر آنكه همه چيزها را به تاريكى بپوشاند . و نيز پريان را جن خوانند از آنكه از چشم خلق پوشيدهاند و خلق ايشان را نبينند . پس روزه را جنة خواند بر اين معنى كه او پوشش گردد بنده را . و در اين پوشش خلاف كردهاند . گروهى گفتهاند سپر گردد از غيبت كردن و دروغ گفتن و محال انديشيدن .
و گروهى گفتند كه سپر گردد از آتش دوزخ . و گروهى گفتند سپر گردد دل [ 228 الف ] بنده را از هرچه جز حق است تا ايشان را نبيند . باز گفت :