تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1715

مساهمون:

ص١٧١٥
خويشتن گفت : اللهم هذه يداى و ما جنيت بها على نفسى فاغفر الذنب العظيم انه لا يغفر الذنب العظيم الا الرب العظيم . و ما دانيم كه جنايت او از گناهان نبود ، لكن خويشتن را مقصر دانست در حق خداوند خويش و جانى و مذنب خواند خويشتن را و معنى استغفار او به روزى صد بار يا هفتاد بار هم اين است . و معنى امر خدا او را كه به آخر عمر گفت :
وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً ،
همين است . باز گفت : خويشتن ببراند از شواهد و عوايد و فوائد . و شيخ در كتاب شواهد خلق مىنهد و عوايد اعراض مىنهد و فوائد اعواض . يعنى در آنچه مىكند خلق را نبيند تا ريا به فعل او درنيايد . و نيز فعل خويش را فايده نبيند تا عجب به او درنيايد . و نيز خويشتن را مستوجب عوض نبيند تا طمع به فعل او درنيايد ، چون اعمال او از طمع و از عجب و از ريا خالى گردد خالص گردد . و خالص آن باشد كه با او هيچ‌چيز نياميزد . باز گفت : و عاجز گشته باشد از ظاهر كردن دعوى پيش خدا از آنكه شنيده است قول خداوند تعالى كه چنين مىگويد كه در عبادت خداوند شرك نبايد آوردن . و شرك ناآوردن آن باشد كه پيش از آوردن همه از او بيند و وقت [ 226 ب ] آوردن همه او را آرد و خويشتن از ميانه بيرون آرد . پس دعوى كردن چگونه درست آيد چون خويشتن را هيچ‌چيز نبيند ؟ ! از بهر آنكه هر مدعى كه چيزى دعوى كند پيش از آنكه چيزى به خويشتن اضافت كند نخست خويشتن بيند تا دعويش درست آيد كه آن چيز آن من است . پس همه مدعيان خويشتن‌بين باشند ، و عارفان را خويشتن ديدن حجاب باشد . چون او خود آن خويش نباشد محال باشد كه فعل او آن او باشد . و لامحاله اصل همه بندگى است و بنده را خود ملك نباشد ، و نيز منافع او مستحق مولى باشد ، پس با تحقيق عبوديت دعوى محال است . « و قال ابو بكر الواسطى معنى التكبير فى الصلاة كانك تقول جللت عن ان تواصل بها او تفاصل بتركها اذ الفصل و الوصل ليس بالحركات بل هو بما سبق فى الازل » . و معنى تكبير كردن به اول نماز آن است كه بنده گويد : الله اكبر يعنى خدا از آن بزرگتر است كه به