تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1713

مساهمون:

ص١٧١٣
فعل موجود نيايد . و تا اين فعل مقبول نگردد طاعت نگردد ، كه بنده به او نجات يابد ، اول و آخر فراموش كردن و در ميانه خويشتن ديدن محال است . باز گفت : « فى قوله سبحانه :
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ » .
ياد كرد خدا بزرگتر . يعنى ياد كرد چون منى ترا بزرگتر از ياد كردن چون توى مرا ، كه اگر ذليلى ضعيفى عاجزى حقيرى درويشى عزيزى قوىاى قادرى توانگرى بىنياز را ياد كند چه عجب باشد ؟ ! عجب آن باشد كه بىنياز توانگر قادر قوى عزيز ضعيف ذليل حقير فقير را ياد كند . پس چون مرا ياد كنى ياد من ترا هيچ فراموش نگردد . باز در كتاب اين را تفسير كرد و گفت : « اكبر من ان يبلغه افهامكم و يحويه عقولكم و يجرى على السنتكم » . ياد من از آن بزرگتر است كه فهم شما به وى رسد يا عقل شما آن را دريابد يا بر زبان شما بگذرد . يعنى اگر فضل من نيستى زبان شما سزاى ياد من نيستى ؛ و عقل شما سزاى شناخت من نيستى ؛ و فهم شما سزاى دريافتن من نيستى كه من از آن بزرگترم كه كسى مرا بيابد تا من نخواهم . باز گفت : « و حقيقة [ الذكر هو ] نسيان ما سواه فيه لقوله تعالى :
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ » .
و حقيقت ياد كردن من آن است كه هرچه جز من است همه فراموش كنى در ياد من چنان كه خدا گفت : ياد كن خداوند خويش را چون فراموش كردى . يعنى : و اذكر ربك اذا نسيت ، غير ربك . ياد كن خداوند را آنگاه كه فراموش كنى غير خداوند را . و اين از بهر آن است كه صفت حق آن است كه : لا يشغله شىء عن شىء . پس او تواند كه همه را يك‌بار ياد كند ، از بهر آنكه غفلت و نسيان صفت او نيست . باز بنده را نسيان و غفلت صفت است يا از دون حق غافل و ناسى بايد تا حق را ياد تواند كردن ، يا از حق غافل و ناسى بايد تا غير حق را ياد تواند كردن . باز گفت : « و فى قوله سبحانه :
كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ
» . چون بهشتيان را به بهشت فروآرند فرمان آيد كه بخوريد و بياشاميد كه گوارنده‌تان باد به آنكه پيش بفرستاده‌ايد از آن