تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1710

مساهمون:

ص١٧١٠
و عوض ديگر طمع ندارى ؛ از بهر آنكه چون در وقت بر ميان خود زنار نبينى و بر گردن عسلى نبينى و بر سر كلاه مغان نبينى ، و خويشتن را پيش بت ساجد نبينى ، و در دل خويش توحيد و ايمان بينى و بر زبان خويش شهادت و ذكر بينى ، و از خويشتن به مقدمه هنرى ندارى و شفيعى نبينى كه اين به آن سبب يافته باشى ، دانى كه اين محض فضل خداوند است با تو ، كه اگر همه خلق را با خويشتن به شكر اين يار كنى شكر اين فضل به جاى نتوانى آوردن . و نيز طمع عوض داشتن محال باشد . باز اين را تفسيرى ديگر كرد و گفت : « بل يستوفيك عن روية الفضل و العوض ما لله عز و جلّ عليك فى العمل » . و ترا از تو به تمامى بستاند از ديدن فضل و عوض آنچه خداوند را است بر تو در عمل . يعنى وجوب حق او بر تو در آن عمل و بيم تقصير افتادن در حق او و ديدن منت و فضل او و به جاى آوردن شكر منت او ترا چنان مشغول گرداند كه نه عوض ياد آيد و نه طمع فضل ، از بهر آنكه طمع كردن به فضل و عوض نصيب تو است ، و به جاى آوردن امر حق و گزاردن شكر او نصيب حق است از تو چنان مشغول نصيب او باشى كه نصيب خويش فراموش كنى . و اگر بنده خويشتن را مشغول گرداند به گزاردن حقهاى خدا هرگز حقهاى او را نهايت نيايد ؛ فراغ طلب خويش كى باشد ؟ ! با آنكه بنده را خود بر خدا هيچ حقى نباشد ، باز بر اين معنى دليل آورد و گفت : « فى قوله تعالى :
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ
: قال ليعبدوه بالرق لا بالطمع » . اينكه خدا گفت من از مؤمنان تنها و مالهاشان بخريدم ، و مالها خود آن او بود ، و آن خويشتن را نبايد خريدن ، لكن معنى در اين شرا آن است كه چون بدانند كه آن او است او را به حكم بندگى پرستند نه به حكم طمع ، كه آزاد آزاد را خدمت به طمع كند ، باز بنده خداوند را به وجوب خدمت كند نه به طمع . « قيل لابى بكر الواسطى باى شاهد ينبغى ان يكون العبد فى حركات ما يسعى » . ابو بكر واسطى را رحمه الله گفتند چه چيز بايد كه بنده ببيند در آن وقت كه مىجنبد در خدمت خداوند خويش ، يعنى آن خدمت كه بيارد در وقت چه بايد كه بيند . گفت :