« شاهد الفناء عن حركاته التى هى كائنة بغيره » . بايد كه شاهد او يعنى جايگاه ديدار او فنا باشد از حركات او كه آن [ 225 الف ] حركات هست به غير او گشته است . معنى اين سخن آن است كه حركات و افعال بندگان را خالق حق است ، تا اگر اندامهاشان به خدمت حركات مىآرد خالق آن حركات خدمت حق است ؛ و اگر زفانشان به شهادت مىجنبد خالق آن حركات شهادت حق است . چون خالق همه او را بيند داند كه اگر در دل نظر توفيق او نبودى توحيد و ايمان و معرفت نبودى ، و اگر بر زفان توفيق و تحريك او نبودى ذكر شهادت نبودى ؛ و اگر بر اندامها توفيق و فضل او نبودى خدمت و طاعت نبودى . ببيند كه همه او كرده است ، اگر او اصل و مايه از من بازستدى اين فرع و سود از من موجود نيامدى . همه از او بيند و از خويشتن هيچ نبيند . شاهد فنا آن حركات كه غير او باشد چنين باشد .
« قال ابو عبد الله النباحى استحلاء الطاعة ثمرة الوحشة من الحق تعالى » گفت خوش آمدن و شيرين آمدن طاعت در دل بنده ثمرهء آن است كه او را از حق تعالى وحشت است . معنى اين سخن آن است كه طاعت صفت بنده است و هركه را با صفت خويش انس باشد از حق وحشت باشد . باز هركه را با حق انس باشد از خويشتن و از فعل خويشتن و از همه خلق وحشت باشد ، و معنى اين وحشت از فعل خويش نه آن باشد كه فعل نكند ، فعل كند و لكن فعل را سزاى حق نبيند . و نيز بنده هرچند كه به خدمت كردن جهد كند هم مقصر باشد ، و مقصر را جاى شرم و خشيت باشد نه جاى انس و آرام . و نيز هرچند بنده خدمت به جاى آرد از حق او بيرون نيايد . نظارهء وجوب حق او را چنان مشغول گرداند كه فعل خويش ياد نيايد . فعلى كه ياد نيايد به آن فعل انس چگونه گيرد ؟ !
و نيز منت بر خدمت مقدم است ، تا نظارهء منت باشد به نظارهء خدمت نرسد ، انس چگونه گيرد ؟ ! و اگر ابليس را طاعتهاى خويش خوش نيامده بودى ، انا خير ، نگفتى ، جاودان شقى نگشتى . ابليس طاعت كرد و طاعت ديد تا خويشتن ياد كرد ، بدبخت گشت . باز آدم
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1711
مساهمون: محمد روشن
ص١٧١١