را بايد تا غيب قيامت كشف گردد چندين بلا به مقدمه ببايد آنكه او را بايد تا غيب حق كشف گردد بىبلا كى باشد ؟ ! و چون صفت مريدان بيان كرد صفت مرادان ساختن گرفت و گفت :
« و المراد هو الذى يجذبه الحق جذبة القدرة و يكاشفه الاحوال » .
گفت مراد نام آنكس باشد كه حق ناگاه او را به قدرت بكشد و از خلق بربايد هيچ بلا ناديده و ناآزموده ، و احوالى در سر او پديد آرد كه او را غيب كشف گردد . باز گفت :
« فيشير قوة الشهود منه اجتهادا فيه و اقبالا عليه و تحملا لاثقاله » .
قوت آن مشاهدت كه در سر پديد آيد در او اجتهادى و نشاطى برانگيزد و دل او را روى به آن چيز آرد كه يافته است و بلاى آن را كشيدن سازد و باك ندارد و بر وى سبك گردد . و اين خود متعارف است كه كسى را كه اميدى باشد كه ملك او را خلعتى دهد در روز جنگ خويشتن را پيش شمشير افگند با خطر هلاك اميد خلعت را و باز چون خلعت بيابد خويشتن هم پيش افگند گزاردن شكر منت را . باز بر اين دليل آورد قصهء جاودان فرعون و گفت :
« كسحرة فرعون لما كوشفوا بالحال فى الوقت سهل عليهم تحمل ما توعدهم به فرعون » . چنان كه جاودان فرعون كه ايشان را در باطن كشف حال در وقت پديد آمد آسان گشت بر ايشان كشيدن آنچه فرعون ايشان را وعيد مىكرد ، چنان كه خدا گفت :
« قالوا :
لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ » .
گفتند ترا نگزينيم بر آنچه ما را پديد آمد و بر آنكه ما را بيافريد . هرچه خواهى كردن بكن اين جاودان را . محل مرادان نهاد ايشان را . پيش از مشاهدت هيچ بلا نبود ، چون آثار قدرت بديدند كه چوب پاره كه حق او را غالب گردانيد همه مقدورات خلق در او نيست گردانيد . سلطان و قدرت حق بديدند و بدانستند كه آنكس كه او را قدرت چنين باشد بلاى همه خلق از ما دفع تواند كردن . و نيز بديدند كه ملك چنين بايد كه بنده را يارى دهد ؛ نه چون فرعون كز بندگان خويش يارى خواهد . و نيز بديدند كه آنكس كه باطلى سحر ما را در حقى عصا پنهان تواند كردن باطلى جفاهاى