هدايت از پس . اين صفت مريدان است . جهد كنند تا بيابند ، لكن با اينهمه بيان كرد كه اين مريد هم مراد است ، از بهر آنكه مراد كشف او باشد و بلا از پس كشف . هر دو به ارادت حق بود ؛ و اين مريد بلاى او از اول و كشف او به آخر هم به ارادت حق بود . پس مريد مراد آمد و مراد مريد . باز در كتاب اين را بيان كرد و گفت :
« و هو الذى يريده الله تعالى » . اين مريد كه بلاى او پيش از كشوف است كه خدا خواسته است كه او را به خود رساند .
« فيقبل بقلبه اليه » . دل او را از خلق روى سوى خود گرداند تا پشت بر خلق آرد به معنى ترك ؛ و روى به حق آرد به معنى طلب . كه همه تاركان را معرض گويند و همه طالبان را مقبل .
« و يحدث فيه لطفا يثير منه الاجتهاد فيه و الاقبال عليه و الارادة له » . گفت چون دليل او را از خلق بگردانيد و روى به حق آورد در او لطفى نهد كه او را برانگيزد ، تا به طلب كردن جهد سازد و روى به جستن آرد و خواهاى او گردد . و اين از آن گفت كه طلب بر مقدار غيبت باشد و اجتهاد بر مقدار طلب ؛ و هرچند ارادت صحيحتر طلب قوىتر . و هرچند طلب قوىتر بر اجتهاد به انبساطتر و تحمل بلاى طلب خوشتر . باز گفت :
« ثم يكاشفه مكاشفة الاحوال » . باز در باطنش حالى پديد آيد كه آنچه مىجويد او را كشف گردد . اينك صفت مريدان چنين نهاد كه ياد كرديم . باز حديث حارثه به دليل آورد و گفت :
« كما قال حارثة عزفت نفسى عن الدنيا فأظمأت نهارى و اسهرت ليلى ثم قال و كانى انظر الى عرش ربى بارزا » . نفس خويش را از دنيا دور گردانيدم ، و روز خويش را تشنه گردانيدم و شب را بيدار گردانيدم . باز گفت چنان است گويى به عرش خدا مىنگرم آشكارا .
« فاخبر ان كشوف احوال الغيب كان له عقيب عزوفه عن الدنيا » .
خبر داد كه گشاده گشتن احوال غيب او را پس از آن بود كه از دنيا دور گشته بود . حارثه را محل مريدان نهاد كه او را بلا و گرسنگى و بيدارى در پيش بود تا غيبت قيامت او را كشف گشت ، درست گشت كه مريدان را بلا بيش باشد و كشف [ 223 الف ] از پس ، و آنكه او
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1703
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٠٣