تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1706

مساهمون:

ص١٧٠٦
و در حكايت او چنين است كه اسپ در پى صيد بتاخت . آن صيد روى از پس كرد و گفت : « ما لهذا خلقت و لا بهذا امرت » . بترسيد . روى بازگردانيد و بازگشت . و چون حق تعالى خواست كه يك‌بارگى او را ببرد و از خلق ببراند ، ديگرباره از پيش كوههء زين آواز آمد كه : « ما لهذا خلقت و لا بهذا امرت » . فزع او بيشتر گشت و كشف زيادت گشت . چون حق خواست كه منت تمام كند ، سيم بار از گوى گريبان آواز آمد : « ما لهذا خلقت و لا بهذا امرت » . كشف تمام گشت . سلطان حق بديد صيد را به سخن آوردن و زين را به سخن آوردن و گوى گريبان به سخن آوردن . و نيز لطف حق بديد و با خود گفت كه من از بهر لهو و بازى مىدوم و او مرا سوى خود مىخواند . و نيز بديد كه من نيازمند از او بىنياز مىگريزم ؛ و او بىنياز با من نيازمند آشتى مىجويد . چون اين معانى او را كشف گشت ، اسب به جاى بگذاشت و نزديك شانى آمد و آن لباس خود به وى داد و گليمينهء او بخواست و درپوشيد ؛ و از خلق و مال و اهل اعراض كرد و روى به حق تعالى آورد . و رياضت او از پس كشف در حكايت او خود بيامد . باز شيخ چنين مىگويد : « هذه جذبة القدرة كوشفوا بالاحوال فاسقطوا عن النفوس و الاموال » . كشيدن قدرت حق بنده را چنين باشد . اول ايشان را احوال باطن كشف گردد . از نفس و از مال ساقط گردند ، چنان كه جاودان فرعون از نفس ساقط گشتند ، تا هر بلايى كه بر نفس آمد باك نداشتند . و عمر رضى الله عنه از نفس مال و جاه ساقط گشت تا عز تعظيم كفار او را از ذل او چنان ساقط گشت [ 224 الف ] كه ذل بندگى كردن مصطفى را بر آن عز اختيار كرد . و چون ولايت همه اسلام او را گشت به مرقعى قناعت كرد . و ابراهيم ادهم را رحمة الله عليه چون كشف پديد آمد مال و اهل و اولاد و وطن فراموش كرد و انس حق بدل فرزندان او را انس گشت ؛ و ذل بدل عز او را عز گشت ؛ و فقر بدل مال او را غنا گشت ؛ و غربت به بدل وطن او را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1706 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى