يقينا تسكن به جوارحه و توكلا فى جوارحه يسلم به فى دنياه و حيرة فى قلبه يقوم به فى عقباه » . گفت اول [ 219 ب ] مقام از معرفت آن است كه بنده را يقينى دهند در سر او كه اندامهاش به آن يقين بيارامد .
يعنى اضطراب كردن در طلب از ضعف يقين است . چون بنده يقين بداند كه به طلب كردن مقدر بيش نگردد و به طلب ناكردن كمتر نگردد ، از شغل سر و اضطراب جوارح فارغ ماند . و اينچنان است كه پيغمبر عليه السلام گفت : و اعلم ان ما اصابك لم يكن ليخطيك و ما اخطاك لم يكن ليصيبك . و توكلى دهند او را در جوارح كه به آن توكل در دنيا سلامت يابد . از آن معنى كه توكل به حق درست گردد نگاهدار او حق گردد ، چنان كه خدا گفت :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ .
و آن را كه نگاهدار حق گردد او را جز سلامت نباشد . و توكل خويشتن به وى سپردن باشد . و نشان خويشتن به وى سپردن تدبير خويش از خويشتن بازداشتن باشد .
و مثال اين در شريعت عقد بيع است كه چون فروختگار با خريدار بيع بست تا آخريان نسپارد در ضمان او باشد . اگرچه ملك مشترى را است ضمان بر بايع است . باز چون به وى سپرد از ضمان بيزار گشت . ايمان آوردن نيز عقد بستن است و توكل خويشتن سپردن .
نيز اگرچه عقد بندد تا نسپارد از ضمان بيرون نيايد . سيم گفت و حيرتش دهند در دل كه به آن حيرت در آن جهان رستگارى يابد . و معنى اين حيرت آن باشد كه در دنيا هيچچيز او را آرام نماند جز با حق . و محال باشد كه در سراى محنت با حق باشد ، و در سراى راحت از حق جدا ماند .
و اين تفسير آن خبر است كه پيغمبر عليه السلام گفت : يقول الله تعالى و عزتى و جلالى لا اجمع على عبدى خوفين و لا امنين فمن خوفته فى الدنيا آمنته فى الآخرة و من آمنته فى الدنيا خوفته فى الآخرة .
همچنين نيز هركه در دنيا با آرام باشد در آخرت متحير بماند و هركه در دنيا متحير باشد در عقبى آرام يابد . باز شيخ رحمه الله گفت :
« قلنا العارف الذى بذل مجهوده فيما لله تعالى و تحقق معرفته بما