بر حال خويش . و نيز همه متفرقهها به آب جمع كنند چون معرفت قوى گردد احوال متفرق يك حال گردد و اوقات پراگنده يك وقت گردد .
و نيز چون آب از آسمان به زمين بارد زمين مرده زنده گردد .
چون تأثير معرفت به جوارح تعدى كند موت خلاف حيات است با حيات موافقت [ 218 ب ] كند . و نيز پليد را به آب بشويند تا پاك گردد .
چون معرفت در سر اثر كند نفس را از پليدى هواجس و وسواس پاك بشويد ، و چون پليد را به آب بشويند پليدى به خويشتن كشد و آن چيز را پاك گرداند . عارف نيز با هركه صحبت كند پاكى به آنكس دهد و عيب او به خود كشد . همه خلق را پاك داند و خود را معيوب .
و نيز در خبر آمده است كه حق سبحانه به اول گوهرى بيافريد .
به آن گوهر به هيبت نظر كرد . بگداخت و آب گشت . از آن هيبت چنان گشت كه تا او را دربند نكنند نيارامد . عارف نيز از مشاهدت جلال آرام نيابد تا او را به بند لطف نبندند . و نيز آب بسيار به قطرهاى پليد پليد گردد . نه خوردن را شايد و نه طهارت كردن به وى روا باشد . همچنين سرى پاك به معرفت به ادنى غفلت يا به دانى جفوت آلوده گردد ، و نيز قربت و صحبت را نشايد .
« سئل ذا النون عن العارف فقال كان هاهنا فذهب » . پرسيدند ذو النون را كه عارف كيست ؟ گفت اينجا بود و برفت . شيخ اين را تفسير كرد و گفت :
« يعنى انك لا تراه فى وقتين فى حالة واحدة » . معنى اين سخن آن است كه او را در دو وقت به يك حال نيابى . باز علت اين پديد كرد و گفت :
« لانه مصرفه غيره » . از بهر آنكه گردانندهء او غير او است . و معنى اين سخن آن است كه او را اختيار نيست و تصرف خويش نيست .
مصرف حق است نه متصرف خويش . و چون او را قرار نباشد بر يك حال او را وصف كردن درست نيايد . از بهر آنكه هر حالى كه از احوال عارف كه وصف خواهى كردن پيش از آنكه وصف كنى از آن حال گشته باشد ، كه اگر در وقت او را به آن صفت وصف كنى دروغ
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1689
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٨٩