عليه السلام گفت : قل انما انا بشر مثلكم . و به سر از خلق جدا چنان باشد كه مصطفى گفت : انا لست كاحدكم . ظاهر را حكم شريعت است و باطن را حكم حقيقت . شريعت به خلق قايم است و حقيقت به حق قايم است . در شريعت مشاركت روا باشد ، اما در حقيقت مشاركت روا نباشد .
از بهر آنكه شريعت راست كردن بشريت است . كژى بايد تا راست كنند . باز حقيقت خود راست است ، بر او كژى روا نيست . و چون شريعت راست كردن بشريت است ، و بشريت را مثل روا باشد ، و مخالطت و مشاركت روا باشد ؛ پس چون حق را مثل روا نيست ، اهل حقيقت را مشاركت و مخالطت روا نيست . باشد كه شريعت نباشد و حقيقت باشد ؛ و بود كه شريعت نبود و حقيقت بود ؛ و باشد كه شريعت برخيزد و حقيقت برنخيزد . و در گور شريعت نباشد و حقيقت باشد ؛ و در قيامت شريعت نباشد و حقيقت باشد ؛ و در بهشت شريعت نباشد و حقيقت باشد . پس شريعت به ظاهر با خلق باشد و به باطن از خلق جدا باشد .
« و قال سهل اهل المعرفة بالله اصحاب الاعراف يعرفون كلا بسيماهم أقامهم مقاما اشرف بهم على الدارين و عرفهم الملكين » .
سهل رضى الله عنه گفت كه اهل معرفت خدا اهل اعرافاند ، همه را به نشان روى بشناسند . و حق سبحانه ايشان را به مقامى بر پاى كرده است كه بر هر دو سراى مشرفاند : يعنى سراى فنا و سراى بقا . و هر دو ملك را بشناسند ؛ يعنى ملك دنيا و ملك عقبى . و اصحاب اعراف قومىاند كه ايشان را ميان بهشت و ميان دوزخ بر جاى بلند بر پاى كنند تا اهل سعادت را در بهشت مىبينند و اهل شقاوت را در دوزخ مىبينند . و قصهء اين از تفسير ببايد آموختن .
اكنون سهل رحمه الله اين مثل مىآرد و مىگويد چنان كه اصحاب اعراف به آن جهان بر هر دو سراى مشرف باشند و معاينه بينند ، اهل معرفت به اين جهان هم مشرف باشند بر دنيا و عقبى . دنيا را به عين فنا بينند و عقبى را به عين بقا بينند . و نيز مشرف باشند بر ظاهر و باطن . خلق ظاهر ايشان را در شريعت بينند و باطن ايشان
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1695
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٩٥