تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1688

مساهمون:

ص١٦٨٨
است كه ياد كرديم . پس شيخ رضى الله عنه گفت كه ابو بكر وراق ترمذى را ديدم كه گفت چون خدا خواست كه آب را بيافريند از همه الوان لون او كرد و از همه طعوم طعم او كرد . چون همه الوان را بياميخت تا لون آب گشت ، از اين معنى كس لون آب ندانست ؛ و چون همه طعوم را بياميخت تا طعم آب گشت ، از اين معنى كس طعم آب ندانست . از خوردن او لذت و حيات يابند . كس را از كيفيت لذت او خبر نه ؛ و كس را از معنىاى كه در آب است كه آن موجب حيات است خبر نه . چنان كه گفت :
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ .
و نيز گفت :
فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها .
و نيز چون در آب نگرد از آن نظر لذت يابد و لون درنيابد و نه وجود لذت . و پيغمبر گفت : النظر الى ثلاثة اشياء يجلى البصر الى الماء الجارى و الخضرة و الوجه الحسن . اينك مخلوقى محدودى مركبى مؤلفى جسمى مرئىاى محسوسى مذوقى ، قيام خلق به او و حيات خلق به او ، و كس را از لون و طعم او خبر نه . بينند و ندانند كه چه مىبينند ! و چشند و ندانند كه چه مىچشند ! با هيچ لون لون او را قياس نيابد . اينك عجز خلق از ادراك مخلوقى گويى چگونه باشد عجز ايشان از ادراك حق ! پس چون آب را از همه لونها لون دادند ، همه لونها از او بيابند ؛ و چون او را از همه طعمها طعم دادند ، همه طعمها از او بيابند ؛ و چون او را از همه رايحتها رايحه دادند همه رايحتها از او بيابند . طعوم همه ثمار از آب ، و الوان همه چيزها از آب ، و رايحهء همه چيزها از آب ؛ و او را خود در ذات خويش لون و طعم و رايحه پديد نه . اينك تأثير مخلوقى در اشيا و او را با اشيا مشابهت نه ، و حق را با خلق مشابهت نه تا تأثير حق بدانى . و نيز آب را اصلى است كه هرچه در او افگنى لون آن چيز فرا گيرد از آنكه او را لون خويش نيست ؛ عارف را نيز اختيار خويش نيست . هر چون كه بدارى بباشد . و نيز چون آب از هر لونى و هر طعمى كه بيابد بسازد عارف نيز با هركسى بسازد . از سازش او نمايش باشد و او بر حال خود ، چنان كه آب بر لون انا مىنمايد و آب