تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1686

مساهمون:

ص١٦٨٦
رسيدى خود نتوانى كه جاى ديگر نگرى . و اين‌چنان است كه خدا عز و جلّ گفت :
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ
، يمحوا الباطل و يثبت الحق او يمحوا الحق و يثبت الباطل . و نيز گفت :
فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ .
پس ضلال با حق ضدين‌اند . و الضدان لا يجتمعان . هر دل كه در او باطل قرار گرفت حق را به آن دل كار نيست : و كما ان الكفر و الايمان فى قلب واحد لا يجتمعان كذلك الخلق و الحق فى سر واحد لا يجتمعان . « قال الفارس العارف من كان علمه حالة و كانت حركاته غلبة » . گفت عارف آن باشد كه علم او حال او باشد و حركات او غلبه بود . اما آنكه گفت علم او حال او باشد از آن گفت كه با دانستن علم شناختن حق علم ببايد ، و آن [ 217 ب ] كس كه حق علم نشناسد چنان است كه گويى او را علم نيست ؛ و شناختن حق علم به جاى آوردن علم است . و اين ميان خلق متعارف است كه هركس كه حق كسى به جاى نيارد گويند فلان را نشناخته است . و چون جهودان علم تورات را دانستند لكن استعمال نكردند ، حق تعالى ايشان را به خر ماننده كرد كه كتب بر پشت بار دارند . گفت :
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً .
پس بر اين اصل كه ياد كرديم عارف آن باشد كه عمل او علم او را خلاف نكند تا علم او حال او گردد . آنگاه حال او علم او گردد . و او را عبارت كردن از علم او حاجت نيايد . و آنكه گفت حركات او غلبه گردد يعنى در حركات خويش مختار نباشد و مغلوب باشد . و مغلوبى بر دو معنى باشد : مغلوب شريعت باشد و مغلوب مشاهدت باشد . و مغلوب شريعت آن باشد كه حد امر و نهى نگاه دارد ؛ و مغلوب مشاهدت آن باشد كه چنان باشد كه دارندش . و جز آنكه پديد آيد اختيار نكند و او را بر اختيار حق اختيار نباشد ، چنان كه خدا گفت :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ .
در خلقت كس را اختيار نبود در اختيار حق هم اختيار نباشد . « سئل الجنيد عن العارف قال لون الماء لون الاناء » جنيد را رحمه الله پرسيدند كه عارف كيست ؟ گفت : گونهء آب گونهء خنور آب باشد .