شيخ اين را تفسير كرد و گفت :
« يعنى انه يكون فى كل حال بما هو اولى فتختلف احواله » . يعنى در همه حال چنان باشد كه اولاتر است ، از بهر اين احوال او مختلف باشد ، يعنى عارف را اختيار نباشد ، لكن اختيار او اختيار حق باشد ، و حق بنده را بر يك حال ندارد ، لكن از حال به حال مىگرداند كه ناگردنده جز حق نيست . پس چون او را مىگردانند در آن گشتن چنان نمايد كه مىگردانند . نبينى كه چون آب را به جام سياه در كنند سياه نمايد و در سپيد سپيد و در سرخ سرخ و ديگر الوان همچنين .
او نيز حال خويش را مىنمايد كه بر آن لونام ، و نه بر آن لون باشد .
عارف را صفت و وقت و حال همچنين باشد و با حق راست باشد .
لكن چندانكه حق تعالى در سر او حالى نو يا وقتى نو پديد مىآرد و ظاهر او همچنان نمايد كه حال و وقت واجب كند و اصل بر جاى خويش . همچنانكه آب بر لون جام نمايد و اصل بر جاى خويش .
و وقت باشد كه عارف را سكون واجب كند ؛ و وقت باشد كه اضطراب و حركت واجب كند ؛ و وقت باشد كه شكر واجب كند ؛ و وقت باشد كه شكايت واجب كند ؛ و وقت باشد كه صبر واجب كند ؛ و وقت باشد كه جزع واجب كند ؛ و وقت باشد كه فنا واجب كند ؛ و وقت باشد كه بقا واجب كند ؛ و وقت باشد كه نطق واجب كند ؛ و وقت باشد كه خاموشى واجب كند . ظاهرش بر موافقت وقت مىنمايد و باطنش بر حال خويش . گاه وقت او صحبت خلق واجب كند ، و گاه وقت او [ 218 الف ] عزلت و نفرت واجب كند . باز شيخ بر اين دو معنى دليل آورد و گفت :
« و لذلك قيل هو ابن وقته » . از اين معنى گفتهاند كه عارف فرزند وقت خويش باشد از آنكه فرزند تبع مادر و پدر خويش باشد ، و چون عرقش پاك باشد بر راه و خلق پدر باشد ، تا در مثل گفتهاند :
من اشبه اباه فما ظلم . همچنين نيز عارف ظاهرش تبع باطن باشد و باطنش تبع حق باشد ؛ و بر حسب آنكه حق باطن او را مىجنباند يا مىآراماند ظاهرش مىجنبد و مىآرامد . اينك مقتضى سخن شيخ اين
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1687
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٨٧