تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1685

مساهمون:

ص١٦٨٥
ظلمات ظلمت ليل و ظلمت بحر و ظلمت موج و ظلمت سحاب بود . حق سبحانه آن ظلمات را :
بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
، خواند و آنكه در ظلمات گرفتار گشت چون دست خويش بيرون كرد نديد . هزار هزار ظلمات از اين ظلمات كه ياد كرديم آن حيرت نكند كه ظلمات جلال و هيبت كند . و اگر عارف از هر دو كون يك ذره مىبيند هنوز متحير امواج جلال و عظمت نگشته است ؛ و تا چنان نگردد كه نيز او را صفت نماند مستحق صفت معرفت نگردد . باز بر اين بيتى دليل آورد و گفت :
« شرط المعارف محو الكل منك اذا * أبدى المريد بلحظ غير مطلع »
شرط معرفت آن است كه همه از تو محو گردد ، آنگاه كه مريد بنگرد نگرستنى كه به آن نگرستن بر هيچ‌چيز مطلع نگردد . مقام ارادت بدايت است و مقام معرفت نهايت . تا در حد طلب است او را مريد خوانند ، چون به مطلوب رسيد او را عارف خوانند . اكنون به معنى بيت بازآييم . چنين مىگويد كه مريد در حال ارادت چنان بايد كه هيچ‌چيز نبيند و به هيچ‌چيز ننگرد كه نگرستن التفات است و صحت ارادت از التفات منع كند . و اين‌چنان است كه پيغمبر عليه السلام گفت : الالتفات فى الصلاة خلسة تخلسها الشيطان من صلاة العبد . نماز خدمت است و خدمت صفت نفس است و معرفت مشاهدت است ، و مشاهدت صفت سر است . التفات نفسى در خدمت صحبت شيطان بار آرد ؛ و صحبت شيطان بار آرد ؛ و صحبت شيطان خدمت حق را نشايد . التفات سر در مشاهدت خذلان باز آرد كه هر دو كون نيز او را سود ندارد . اين خود حال التفات است در ابتداى حال مريدان . باز نهايت حال كه معرفت باشد خود هرچه جز حق است از سر او پاك بسترد تا سر او هيچ جاى ننگرد . پس جملهء اين سخن آن است كه نه بابتداء و نه بانتهاء به غير حق نظر كردن روى نيست . به ابتدا در حال ارادت باشى مقبل باشى صحت ارادت را ، كه اگر التفات آرى مدبر گردى ؛ و چون به نهايت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1685 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى