« و الحيرة الاخيرة ان يتحير فى متاهات التوحيد فيضل فهمه و يخنس عقله [ 216 الف ] فى عظم قدرة الله و هيبته و جلاله » . و حيرت آخرين آن باشد كه متحير گردد در متاهات توحيد و گم شود فهم او و كند شود عقل او در بزرگى قدرت خداوند و هيبت و جلال او . متاهات جاى سرگردان گشتن باشد . از تيه گرفتهاند ، و تيه بيابانى باشد كه در او راه گم شود ؛ آن بيابان را تيه خوانند . و كسى كه در كارى سرگردان گشته باشد او را تايه خوانند ، و چون قوم موسى صلوات الله عليه در آن بيابان سرگردان گشتند و راه باز نيافتند و خداى تعالى گفت :
يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ
، پس متاهات توحيد آن باشد كه اگر حق تعالى بنده را به بنده بازگذارد تا به فهم خويش و يا به عقل خويش توحيد باز جويد راه گم كند ، از بهر آنكه هرچند كه در عظمت خدا و در هيبت و جلال و ديگر صفات او عقل و فهم را كار بندد تمامى نهايت آن را درنيابد ، مخاطره باشد كه از عجز درنيافتن به جاى بگذارد ، و اين ظاهر است كه كسى كه چيزى جويد ، چون از يافتن عاجز آيد طلب به جاى بگذارد . و عقل و فهم نيز چون چيزى طلب كنند و از ادراك آن عاجز آيند طلب به جاى بگذارند . پس خلق در طلب توحيد متحيراند ؛ و از آنجايى كه ايشاناند جز آن روى ندارد كه نياز و عجز پيش برند و حسرت و ذل عرضه كنند تا مگر راه يابند ، كه هركه قدرت دعوى كند او را به او باز گذارند ، و هر كه عجز پيش برد او را دست گيرند . نبينى كه حق تعالى گفت :
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ ،
و مضطر متحير باشد ، و اين خود ميان خلق متعارف است كه بينا را بگذارند تا هرجا كه خواهد رود ، و نابينا را دست گيرند تا در بلا نيفتد . و كودك تا از قدرت خويش عاجز است پدر و مادر كار او را راست مىدارند . چون قادر گشت او را به او بازگذارند .
« و قد قيل دون التوحيد متاهات تضل فيها الافكار » . گفت پيش از آنكه به توحيد رسى متاهات است كه فكرتها در آنجا گم شود . و تفسير متاهات بگفتيم . يعنى اگر بنده به فكرت خويش خواهد كه به