تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1680

مساهمون:

ص١٦٨٠
سوى نيازمندان برد بىنياز او را به نيازمندان باز گذارد و فقر او زيادت گردد . باز چون نياز خويش را از نيازمندان بازگيرد بىنياز او را به بىنيازى خويش بىنياز گرداند . و اصل اين قصهء خليل است عليه السلام كه گفت : اما اليك فلا ، از آن گفت كه جبريل را همچون خويشتن نيازمند ديد . گفت تا بىنياز بر جاى باشد از نيازمند حاجت خواستن محال باشد . و اين حيرت آخر آن است كه داند كه اگرچه من نياز بيش برم نياز من علت نگردد وصال را ، از بهر آنكه حق را به علت يافتن محال است . چون حق معلول نيست او را به علت يافتن محال باشد . اولش حيرت باشد و آخرش هم حيرت . باز شيخ در كتاب حيرت اول را تفسير كرد و گفت : « الحيرة الاولى فى افعاله به و نعمه عنده » . حيرت اول عارف را در افعال حق باشد با او و نعمتهاى حق نزديك او . باز اين حيرت را در افعال و نعمت او بيان كرد : « فلا يرى شكره يوازى نعمه و هو يعلم انه مطالب بشكرها » . گفت شكر خويش برابر نعمتهاى او نبيند و داند كه از او شكران نعمت در مىخواهند . يعنى چون نعمتهاى حق بر خويشتن بيند و خويشتن را رهين شكر منت بيند و داند كه من از گزارد شكر نعمت عاجزم ، از بهر آنكه شكر من برابر نعمتهاى او نيايد متحير فروماند . باز گفت : [ 215 ب ] « و ان شكر كان شكره نعمة يجب عليه شكرها » . و اگر شكرى بيارد آن شكر آوردن هم نعمتى باشد از خداوند بر او كه توفيق يافت تا شكر توانست گزاردن . و بر او از بهر اين شكر شكرى ديگر واجب گردد الى ما لا يتناهى . از شكر يك نعمت عاجز آيد و ديگر نعمتها بر او حاصل ماند . باز گفت : « و لا يرى افعاله اهلا ان يقابله بها استحقارا لها و يراها واجبة عليه لا يجوز [ له ] التخلف عنها » . و افعال خويش را سزاوار نبيند كه با منت‌هاى او مقابله كند از حقيرى فعلها كه نزديك او باشد . و اين افعال آوردن بر خويشتن واجب بيند و روا نباشد او را تخلف
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1680 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى