روزى از دشمن باز نمىدارد داند كه دوست را ضايع نكند ، از جستن فروماند .
« و من عرف الله سبحانه بالقدرة عليه و الكفاية له تمكن فلا يضطرب عند المخوفات و لا عند الحاجات » . و هركه قدرت خدا بر خويشتن بشناسد و كفايت خدا ببيند در حق خويشتن ، آرام گيرد .
به هيچ بيم و به هيچ حاجت نجنبد و اضطراب نكند . يعنى چون بداند كه هرجا كه باشد قدرت حق به او رسد ، خدا از گرفتن او عاجز نيايد . از آنجا كه هست نجنبد . و نيز چون داند كه چون او با من بدى كند كس از من باز نتواند داشتن هم بر جاى بماند .
و معنى اين جمله سخن آن است كه فاعل به حقيقت حق را داند و حق را مسبب فعل داند ، و اسباب را در جنب مسبب عاجز داند و مسلوب الاختيار داند ، و خود را با همه خلق در قبضهء قدرت او داند ، چنان كه مىگويد : و الارض جميعا قبضته يوم القيمة . و آنكس كه در قبضه باشد هر چون كه گردد او را اضطراب چه سود دارد ، كه از قبضه بيرون نتواند آمد . مرغ وحشى را در قفص اضطراب چه سود دارد ؟ ! زندانى را در مطموره اضطراب چه سود دارد ؟ ! و چون [ 280 ب ] كفايت حق بيند يعنى داند كه حق او را از همه خيرها و شرها كفايت است ، به آن معنى كه اگر او او را باشد همه خيرها خود او را باشد و هيچ شر او را زيان ندارد ، و اگر او مرا نباشد همه شرها نصيب من گردد و هيچ خير مرا سود ندارد . در حاجتها آرام گيرد و از كس هيچ حاجت نخواهد ، چنان كه خدا گفت :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ .
هركه بر ما توكل كرد ما او را بسندهايم . يعنى چون ما را يافت جز ما او را چه به كار است . و از اين نيكوتر است ببيند اگر حق او را است او را خود به كس حاجت نيست كه چون حق او را باشد او را خود همه مراد حاصل باشد ، و اگر او مرا نباشد مرا از او حاجت خواستن نرسد . بيگانگان را گستاخى نرسد . چون اين معنى بيند داند كه اگر حق مرا است مرا خود طلب كند حاجت به كار نيست .
باز گفت :
« و من عرف ان الله متولى اموره تذلل له فى احكامه و اقضيته » .