غالب است و هميشه غالب باشد و محدود و متناهى نيست اسرار خلق او را تحمل چگونه تواند كردن ؟ !
پس اين سخن كه مىگويد سر تنگ گردد ، از اين ضيق عجز مىخواهد . كسى كه از كارى عاجز آيد گويد كار بر ما تنگ گشت .
يعنى همچنانكه چشم عاجز است از نظارهء آفتاب و آفتاب متناهى و محدود و مخلوق ، سر نيز محجوب است از نظارهء حق نامخلوق نامتناهى نامحدود . و چون از مخلوق عاجز است از قديم عاجزتر .
« قال ابن الفرغانى من عرف الرسم تجبر و من عرف الوسم تحير و من عرف السبق تعطل و من عرف الحق تمكن و من عرف التولى تمسكن » .
مىگويد هركه رسم بيند جبار گردد ؛ و هركه نشان بيند سرگردان گردد ؛ و هركه سابقت بيند بيكار گردد ، و هركه حق بيند آرام گيرد :
و هركه پذيرفتن كار بيند ذليل گردد . باز شيخ رحمه الله اين را تفسير كرد و گفت :
« معناه من شاهد نفسه قائما بوظائف الحق أعجب » . معنى اين سخن كه هركه رسم بيند جبار گردد آن است كه هركه خويشتن را ايستاده بيند به گزاردن وظايف حق عجب آرد . و معنى رسم نهاد خلق است ، يعنى نهاد خويش بر آن بيند كه آنچه حق بر من نهاده است من به جاى مىآرم . و اورادهاى خويشتن بيند و به آن اورادها عجب آرد و جبار گردد ؛ به آن معنى كه جبار خويشتنبين و گردنكش باشد . و هركه را صفت اين بود ايمان بر او زوال آيد . از بهر آنكه منت فراموش كند و خويشتنبين منتبين نباشد و منتبين خويشتنبين نباشد .
و دليل بر اين قصهء ابليس است كه چون نظارهء افعال خويش كرد خويشتنبين گشت تا گفت : انا خير ، لاجرم لعنت جاودانه او را بار آورد . تا بزرگان چنين گفتهاند كه خويشتن ديدن در معصيت بهتر از خويشتن ديدن در طاعت . از بهر آنكه آدم عليه السلام خويشتن در خطا بديد ذل پيش برد ، به خطا مقر آمد و گفت : ربنا ظلمنا انفسنا ، خلافت و رحمت يافت . باز ابليس در طاعت خويشتن ديد عز و عجب پيش برد و گفت : انا خير ، لعنت و قطيعت يافت . باز گفت
« من شاهد ما سبق له من الله تحير لانه لا يدرى ما علم الحق سبحانه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1655
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٥٥