تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1654

مساهمون:

ص١٦٥٤
كند و موافقت بيارد تحقيق عبوديت را ؛ و بر موافقت خويش اعتماد نكند تحقيق بىنيازى حق را . و تقصير نيارد كردن تا امر ضايع نكند . و از نظارهء علم سابق به فعل خويش نگرستن تا اسراف نكند . و آنكه گفت مصرف باشد معناش آن است كه داند كه مرا قدرت نيست كه بر خلاف او كارى كنم پس آنچه مىكنم ظهور علم سابق است در من نه ابتداى تصرفى از من . پس چون به حقيقت بنگرى بنده به ذات خويش متصرف نيست و لكن مصرف علم سابق است . هرچه در سابق دانسته است پديد مىآيد موافقت همان و خلاف همان . و از آن‌كس كه موافقت دانسته باشد در ازل خلاف نيايد تحقيق علم او را . و از آن‌كس كه خلاف دانسته باشد موافقت نيايد تحقيق علم او را ، و بنده را از آن علم خبر نه . اسير علم او و از علم خبر نه ؛ مقهور قضاى او و از قضا خبر نه . مغلوب ارادت او و از ارادت خبر نه . كدام حيرت باشد از اين عظيم‌تر ؟ ! باز گفت : « قال بعضهم المعرفة اذا وردت على السر ضاق السر عن حملها كالشمس يمنع شعاعها عن ادراك نهايتها و جوهرها » . بعضى از ايشان گفتند كه معرفت چون به سر فروآيد آن سر تنگ شود از كشيدن بار معرفت . همچنان‌كه آفتاب كه شعاع او بازدارد از دريافتن نهايت و جوهر او . و معنى اين سخن آن است كه شعاع آفتاب را به نور معرفت قياس مىكند ، لكن عجز ادراك مخلوق دليل مىآرد بر عجز ادراك حق كه چشم سر را ديدار انوار ظاهر است و چشم سر را ادراك انوار باطن است . چشم ظاهر ستاره و ماه و آفتاب بيند و به چشم باطن توحيد [ 20 ب ] و معرفت و ايمان بيند . آن نورى كه ظاهر است يا او را حد است ، چشم ظاهر او را بيند ؛ چنان كه آفتاب كه به نور او همه چيزها ببيند و عين او نتواند ديدن ، و اگر به وى درنگرد از ديدن عين او فروماند و عين او را مدرك نگردد ، و از نظر بىنظر گردد و از بصر بىبصر گردد . و چون نورى كه مخلوق است و متناهى و محدود است چون لختى قوت و غلبه گرفت ابصار خلق از نظارهء او عاجز آمد ؛ نور حقيقت حق كه همواره
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1654 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى