تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1656

مساهمون:

ص١٦٥٦
فيه بما ذا جرى له القلم » . هركه بيند كه در سابقت او را از خدا چه رفته است متحير گردد . مراد نه آن است كه سابقت ببيند و بداند ، لكن نظاره گردد و سر خويش را مشغول گرداند به خوف سابقت كه كاشكى بدانستمى بر من چه رانده‌اند . متحير فروماند از بهر [ 208 الف ] آنكه نداند كه حق در او چه دانسته است كه از او چه خواهد آمدن . و اين حيرت همه را بوده است . چنان كه عيسى عليه السلام گفت : تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك . تا گفته‌اند كه خوف انبيا و صديقان از اين باشد كه اگرچه آمن باشند از خوف خاتمت آمن نباشند از خويشتن كه نبايد كه از ما بىحرمتىاى آيد تا مستحق عتاب و ملامت گرديم كه عتاب و ملامت در مقام قرب صعب‌تر از عقوبت در مقام بعد . و نيز نداند كه قلم بر من به چه رفته است . و اين خوف نيز بندگان را روا باشد ، چنان كه يوسف عليه السلام گفت : توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين . و ابراهيم عليه السلام گفت : و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام . و نيز در خبر آورده‌اند كه جبريل با مصطفى گفت عليهما السلام من چه دانم اگر حق در سابقت از من آن دانسته است كه از ابليس دانست ، و اين حيرتى عظيم است . باز گفت : « و من عرف أن ما سبق له من القسمة لا يتقدم و لا يتأخر تعطل عن الطلب » . و هركه بشناسد كه آنچه او را در سابق قسمت رفته است از روزى پيشتر و پس‌تر نرود از طلب كردن فروماند . و اين از بهر آن است كه روزى مضمون حق است ، و خدمت مضمون بنده است . چنان كه خدا گفت :
وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ .
گفت خدمت بر تو است و روزى بر ما . و محال باشد كه بنده آنچه بر او است به جاى بگذارد و آنچه بر او نيست طلب كند . و چون بداند كه قسمت نيفزايد و نكاهد از طلب كردن فروماند . و نيز خدمت كردن بندگى كردن است و روزى دادن خدايى كردن است . و بنده را با بندگى كار است نه با خدايى . و چون بنده بندگى به جاى آورد خدا او را ضايع نگذارد ، چنان كه در خبر آمده است : الناس فى مساجدهم و الله فى حوائجهم . و نيز چون بيند كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1656 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى