تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1660

مساهمون:

ص١٦٦٠
« و غاص فى أبحر غزار * يفيض بالخاطر الوحى »
و غواصى كند در درياهاى بسيار آب . و به اين درياها غيب مىخواهد ، يعنى چون سر را به غيب درافگند و در غيوب حق آغاز خاطر گردانيدن كند تا جواهر فوائد حقيقت حق بازيابد . باز گفت :
« فض ختام الغيوب عما * يحيى فؤاد الشجى الولى »
و چون به اين معانى كه گفتيم غواصى كند مهرهاى غيب بشكند از آن چيز كه دل اندوهگن دوست را زنده گرداند . و در جمله اين سه بيت آخرين آن است كه چون عارف را به سر بلند برآرند تا عالىهمت گردد ، و نيز او را جز حق به كار نيايد و به صحبت خلق بازنگردد و در درياهاى غيب غواصى كند ، يعنى چنان كه غواصان در درياهاى خطر غواصى [ 209 ب ] كنند تا گوهر يابند ، او نيز در درياى غيب غواصى كند تا فوائد حقيقت يابد كه هر فايده‌اى از آن برتر باشد ، از آنكه هفت آسمان و هفت زمين پرگوهر شود . چون حال او به اين مقام رسيد آن غيبى كه كس نديده است و نشناخته است او را گشاده گردد . و چون غيب او گشاده گشت زنده گردد ، از بهر آنكه همچنان‌كه كفر به ظاهر موت است ايمان حيات است ، چنان كه خدا گفت :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ .
همچنين نيز سرى كه به خلق مشغول است مرده است ، و سرى كه به حق مشغول است زنده است . از بهر آنكه حق تعالى حى است و خلق ميت . با ميت صحبت ميت كند و با حى صحبت حى كند . باز بيت آخرين چنين گفت :
« من حار فى دهشة التلاقى * أبصرته ميتا كحى »
مىگويد هركس كه او سرگردان گردد در حيرت رسيدن به دوست او را مرده مىبينى همچنان‌كه زنده . باز شيخ اين را تفسير مىكند و مىگويد : « يعنى من حيرة دهشة ما يبدو له من شاهد تعظيم الله تعالى و اجلاله أبصرته حيا كميت يفنى عن رؤية ما منه و لا يجد له متقدما و لا متاخرا » . هركس كه او را سرگردان گردانند آنچه از حق پديد آيد در سر او از تعظيم حق و اجلال او ، و چون او را زنده بينى گويى كه همچون مرده است يعنى فانى گردد از ديدار آنچه از او است و خود
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1660 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى