تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1653

مساهمون:

ص١٦٥٣
به سر غايب . خلق پندارند با ايشان است و او با ايشان نه . به چشم به خلق مىنگرد لكن خلق را نبيند ؛ و آواز خلق به سمع او آيد لكن از خلق نشنود . هرجا كه نگرد همه حق بيند ، و هرچه شنود از حق شنود . به اين معنى موجود معدوم باشد . و از اين معنا است كه ابو يزيد رحمه الله گويد چهل سال است تا خلق پندارند كه من با ايشان‌ام ، با ايشان نه‌ام . هرچه شنيدم از حق شنيدم و هرچه گفتم با حق گفتم . « و عن الجنيد قال المعرفة هى شهود الخواطر بعواقب المصير و ان لا يتصرف العارف بسرف و لا تقصير » گفت معرفت آن است كه عاقبت بازگشتن به خاطر خويش ببيند و در تصرفى كه كند اسراف نكند و تقصير نكند . اما آنكه گفت به خاطر سرانجام بازگشتن ببيند معناش آن است كه بازگشت همه چيزها با او است ، و مقصود از همه معانى او است . چنان كه گفت : [ 207 الف ] و ان الى ربك المنتهى . چون نهايت او آمد به بدايت خويش همان طلب كند كه نهايت است . و آنكه گفت سرف و تقصير نيارد معناش آن است كه از حد امر و نهى پاى بيرون ننهد ، كه پاى از نهى بيرون نهادن سرف است و امر به جاى ناآوردن تقصير است . باز شيخ اين را تفسير كرد و گفت : « معناه لا يشهد حاله و انما يشهد سابق علم الحق فيه » معناش آن است كه حال خويش نبيند لكن سابق علم حق بيند در خويشتن . « و أن مصيره الى ما سبق له منه » . و بداند كه بازگشت او به آنجا است كه از حق تعالى در سابق در حق او رفته است . « و يكون مصروفا فى الخدمة و التقصير » . و مصروف باشد نه منصرف در خدمت كردن و تقصير آوردن . اما آنكه گفت حال خويش نبيند يعنى نبيند كه من به اين مقام به حال خويش رسيدم ، لكن بداند كه حق تعالى در ازل در حق من دانسته بود و از فضل و علم او بود كه مرا اينجا آورد نه هنر من . و نيز بداند كه هرچه در سابق او دانسته است بازگشت من آنجا خواهد بودن ، و علم سابق او فعل مرا غلبه خواهد كردن . و چون اين ببيند اگر خدمت هر دو كون آورده باشد باز ننگرد . و چيزى كه او را بخواهد گذاشتن اعتماد بر او چگونه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1653 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى