تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1648

مساهمون:

ص١٦٤٨
كه ترا صفتى و سرى هست كه من آن نمىدانم . اين معرفت حقيقت است . و در جمله ببايد دانستن كه عبوديت از ربوبيت قاصر است ؛ از بهر آنكه عبوديت لم يكن ثم كان است ؛ و ربوبيت ازلى است و قديم است و قاصر جز بر مقدار قصور خويش به جاى نتواند آوردن . آنچه قصور عبوديت به جاى آرد حق است ؛ و آنچه عبوديت از او قاصر آيد حقيقت است . و نيز معرفت حق آن است كه بدانى كه مرا چنان بايد بودن كه مراد او است . و معرفت حقيقت آن است كه بدانى او آن كند كه مراد او است ، و خلق زير مراد اوىاند و او زير مراد كس درنيايد . و خلق را زير مراد حق بودن حق است . و حق را تحت مراد خلق نابودن حقيقت است . و نيز ببايد دانستن كه حق آن است كه خلق را بر مقدار طاقت ايشان تكليف كرد ، و حقيقت آن است كه اگر افزون از اين تكليف كردى او را رسيدى ، لكن نكرد ، و اين حقيقت است . و نيز حق آن است كه هرچه بنده را فرمود به جاى آوردن آن حق است ، و لكن قضاى ازلى بر آن كرد بنده گماشتن و كرد او را ويران كردن حقيقت است ، چنان كه خدمت ابليس طاعت بود ، و طاعت حق است ؛ لكن شقاوت ازلى بر او غالب گشت و همه ويران گشت . اين حقيقت است . و چنان كه كفر جاودان فرعون كه هرآينه بود حق است ، لكن سعادت ازلى بر او غالب گشت و همه تباه كرد . و اين حقيقت است . و بر اين معنى گروهى گفتند كه حق عبوديت است و حقيقت ربوبيت . و اين‌چنان است كه كسى ملك خويش بيارايد پس ويران كند . آن آراستن شريعت است ، و شريعت حق است . و ويران كردن ربوبيت است و ربوبيت حقيقت است . « و قال بعض الكبراء المعرفة احضار السر بصنوف الفكر فى مراعاة مواجيد الاذكار على حسب توالى أعلام الكشوف » . گفت معرفت حاضر كردن سر است به گونه گونهء انديشه‌ها در نگاهداشت وجدى كه از ذكر پديد آيد بر آن اندازه كه نشانه‌هاى كشف پيوسته گردد . و معنى اين سخن آن است كه تا در سر بنده كشف پديد نيايد يعنى تا خدا بر دل او پيدا نگرداند نبيند ؛ از بهر آنكه دل را همچنان ديدار
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1648 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى